شمس الدين محمد بن محمود آملي
190
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )
نيز نجات گفته : خير ما يعمل به العامل ما يخفى من عيون البشر و شروق الشمس لان عيون الناس جاذبة بروحانيتها ارواح النيرنج فى نفاذها و شروق الشمس مبطل النير نجات بتمامها ششم آنكه بايد عمل از براى چيزى بود كه خير او بيشتر از شر باشد يا خالى باشد از شر تا زودتر برآيد چون بناى طبيعت كلى عالم بر خيرات است و هر كه عمل او از براى شر و فساد بود آن طبيعت كلى منازع او شود و اثر آن كمتر ظاهر گردد . هفتم آنكه از براى چيزهاى خسيس حقير استعانت بر او نكند بلكه بايد عمل او براى امور عظيمه بود بحسب مناسب با روحانيات . هشتم آنكه دمبدم با ايشان رجوع نكند چه آن تصديع و ابرام بود و گاه باشد كه آنكس را هلاك كند نهم آنكه تعليق وهم كند بعمليكه متصدى شود چه وهم را تاثيراتى غريبست چنان كه در علم وهم ياد كرده شود . دهم آنكه قوى دل و ثابت راى و صبور و وقور با عطر و طهارت ظاهر و باطن محلى باشد ، يازدهم آنكه نفس او افسرده و مرده نباشد بلكه زنده بود چنان كه چون چيزى از امور روحانيات بر او لايح شود در او شوقى پديد آيد و حركت او از براى طلب لذاتى نباشد . دوازدهم آنكه رعايت حال به حسب كميت و كيفيت واجب داند اما رعايت به حسب كميت آنست كه كم خورد چه بسيار خوردن حواس را مكدر گرداند و نفس را از فكر و ذكر باز دارد و تا تواند روزه دارد و بتدريج تقليل مىكند تا آخر تا جائى كه بسد رمق اكتفا تواند كرد ، و اما رعايت كيفيت آنست كه از حيوانات و مبخرات اجتناب كند و بنان و و نمك يا بنوعى از حبوب يا به روغن زيت يا بشيرج اكتفا نمايد . و اگر حبوب را با هم خلط كنند هم باك نباشد چه هرگاه چهل روز