شمس الدين محمد بن محمود آملي

185

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )

آن حيران بودند : اول آنكه بطى از مس ساخته بودند كه هرگاه جاسوسى يا دزدى در آنشهر آمدى از آن بط آوازى برآمدى . چنان كه جملهء اهل شهر بشنيدندى و دانستندى كه مقصود او چيست و آنكسرا بجستندى . دويم طبلى كه هر كس را چيزى كم شدى و پيش آن طبل آمدى و دره بر ان طبل زدى آوازى بر آمدى كه گم شدهء تو در فلان موضع است و هم چنان بودى سيم آينه كه هر كه خواستى بر حال غايبى واقف شود در آن آينه نگاه كردى و خيال آنكس را در آن آينهء در هر شهر كه مقام داشتى و در هر حال كه بودى مشاهده كردى . چهارم حوضى كه نمرود هر سال يكروز بر لب حوضى جشنى ساختى و از اطراف مملكت او اعيان و اشراف به خدمت آمدندى و هر يك از اشربه با خود آوردندى و در آن حوض ريختندى نمرود اشاره بساقيان كردى تا ايشانرا از آن حوض شراب دهند از براى هر كس همانچيز برآمدى . پنجم غديريكه چون دو كس را با هم منازعت بودى در آنجا رفتندى هر كه بر باطل بودى آب بر او زياده گشتى چنان كه اگر حق را گردن ننهادى غرق شدى ، ششم آنكه بر در خانه او درختى بود كه تمامت لشگر او را سايه كردى و نيز فايز بدين علم بيممارست محاربه و مباشرت مقاتله بر قهر دشمنان و قمع مفسدان قادر باشد ، چنان كه نقل است از ارسطاطاليس كه ميان حكيم كامل بر هماطوس و پيداغوش ترك در بابل منازعت افتاد پيداغوش گفت ترا با من چگونه طاقت باشد كه مريخ و زحل از مقاومت من عاجزند ،