شمس الدين محمد بن محمود آملي

114

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )

اول خون و اوحار و رطبست . دويم صفراء و اوحار يابس است . سيم بلغم و اوبارد و رطبست . چهارم سودا و اوبارد و يابس است و هر يك از اينها اگر بر طبيعت خود باقى باشد و درو صلاحيت آن بود كه تنها يا بانضمام با غير جزو متغذى شود آن را محمود و طبيعى خوانند و الا فاسد و غير طبيعى و خون طبيعى احمر اللون بود بىنتن و شيرين تر از ديگر اخلاط و فايده او در بدن آنست كه غذاء او دهد و تسخين و تربيت كند و بشره را خوب و صافى گرداند و اما غير طبيعى بخلاف اين بود و خروج او از طبيعت بدآن بود كه مزاج او فى نفسه بزيان رود يا بواسطه آنكه چيزى مخالط او شود او را از طبيعت خود اخراج كند و اين به دو قسم شود چه مخالط با خون غير طبيعى يا بلغم باشد با صفرا يا بلغم باشد باسودا . و صفراى طبيعى آنست كه همچون رغده خون باشد و لون او احمر ناصع بود يعنى صافى مايل بصفرت و فايده وجود او در بدن آنست كه قسطى ازو با خون منضم شود و تغذيه بعض اعضا كند همچو ريه و بحدت خود تلطيف خون و قطع رطوبات از جگر كند و بدن را گرم دارد و لذع امعاء و عضل مقعد كند تا بدفع فضلات متنبه شوند و صفراى غير طبيعى چهار قسمست مرة صفرا و مره محترقه و صفراى كراثى و صفراى زنجارى و بعضى سه قسم ديگر ذكر كنند اما چون آنها را نامى ننهاده‌اند بيشتر متعرض آنها نشوند . و بلغم طبيعى آنست كه صلاحيت آن داشته باشد كه خون شود و فايده او در بدن آنست كه معد باشد تا اگر وقتى بدن غدا نيابد طبيعت او را نضج دهد و بمرتبه رساند كه غذا سارد و نيز ترطيب اعضا كند على الخصوص مفاصل را كه بدان احتياج تمام دارد و غير طبيعى ازو هشت قسمست تفه : مالح ، و حامض و عفص و اين چهار به اعتبار خروج اويند از طعم طبيعى و مائى و مخاطى و جصى و زجاجى و اين چهار باعتبار خروج از قوام .