شمس الدين محمد بن محمود آملي
107
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )
استعمال كنند و عرب حثيث و خفيف را خفيف ثقيل ثانى گويند و خفيف ثقيل را ثقيل ثانى و بعضى حثيث را ماخورى خفيف خوانند و خفيف را ماخورى ثقيل و مفصل سوم را رباعيات و ازمان آن به غير فاصله يا متساوى بود يا نه و متساوى يا ا بود و انرا حثيث الرباعيات خوانند يا ب و آن را خفيف الرباعيات خوانند يا ج و آن را خفيف و ثقيل الرباعيات خوانند يا د و آن را ثقيل الرباعيات خوانند و غير متساوى با ازمنه ثلثه با سرها متفاضل باشند و آن مهجور است يا دو متساوى باشند و يكى متفاضل و متفاضل يا اعظم بود از هر يكى از آن دو يا اصغر و على تقديرين متفاضل يا در طرف مبدء دور بود يا در وسط يا متاخر از هر دو پيش از فاصله و هر يكى از اينها باقسام بسيار منقسم تواند شد و اكثر آن اقسامرا استعمال توان كرد . پس اگر متفاضل اصغر بود و در وسط جمهور آن را بسيار بجاى ثقيل ثانى استعمال كنند و به همان نام خوانند اما ساير اقسام ايقاع نزد جمهور عرب مهجور است و بسيارى از آن در ميان طوايف ديگر مستعمل اين بود طريقه فارابى . اما اكنون طريقه ارباب عمل به وجه ديگر است بدآن نيز اشارتى كنيم بدآنكه به تجربه معلومست كه چون طايفه ازمنه ايقاعى را دورى سازند چنان كه بعد از آنكه انقضاى آن دورى ديگر به همان وجه مستانف گردد و زمان آن لحن با آن ادوار مقدر شود مزيد تناسب و كمال تزيين باشد و انفصال اين ادوار از يكديگر عند الحس يا بدان بود كه زمان اجزا از دايره ساير ازمنه اطول بود و آنزمان را فاصله دايره خوانند يا به هياتى كه تمام نقرات دايره از وضع نقرات متحرك و ساكن حادث گردد و مشابه وزن شعر و چون ايقاع موصل و مفصل تواند بود پس دور شايد كه از ازمنه موصل تركيب يابد و شايد كه از مفصل و در ايقاع موصل زمان دايره را به اجزاى متناسب تقسيم كنند و تقسيم جز به انفصال اجزاء صورت نبندد و انفصال بالفعل جز بفاصله متصور نشود و چون فصل به وقف متعذر بود به سكون نقره و سكون نقره نقرهء است خفيف و حركت آن نقره قوى و حاكم