شمس الدين محمد بن محمود آملي

52

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )

متجلى گشت . و او را بسبب دوام تقلب ادوار در اطوار و احوال و ترقى در مدارج كمال قلب خوانند ، و چون احوال مواهب الهىاند و مواهب او نامتناهى و تقلب و ترقى قلب در مدارج كمال و معارج جمال ازلى بينهايت بود اوصاف و احوال او در عد حد و حد عد نگنجد و هر كه در تعديد و تحديد آن سخن راند اگر بحقيقت در نگرد يقين بداند كه جز تعيين حد ادراك و تبيين نصب استعداد خود از آن نتواند . چندين هزار غواص بحار معارف در بحر معرفت دل غواصى كردند و هيچيك بقعر او نرسيدند و استيفاء كنه غرائب او نكردند ، و نيز هر كه از وى اثرى يافت از آن اثر خبرى باز نداد ، يا هر كه او را گوهرى ثمين از آن بچنگ افتاد بر طبق ننهاد . عرش رحمان و منزل قرآن و برزخ ميان غيب و شهادت و روح و نفس و مجمع البحرين ملك و ملكوت و ناظر و منظور پادشاه و محب و محبوب إله و حامل و محمول سر امانت و لطف الهى جمله اوصاف اوست ، و مراد از ادواج روح و نفس نتيجهء وجود اوست و غرض از ارتباط ملك و ملكوت مسرح نظر و مطرح مشهود او . صورت او از عين عشق مصور ، و بصيرت او بنور مشاهد منور ، چون نفس از روح جدا گشت عشق از طرفين بديد آمد و از عين عشق صورت قلب متولد شد و بر مثال برزخى ميان بحر روح و بحر نفس واسطه گشت و بر موضع التقاى هر دو بايستاد تا اگر در مدرج ايشان با يكديگر تعدى رود مانع گردد . و دليل بر آنكه صورت دل از عين عشق بديد آمد آنست كه هر كجا جمالى بيند با او درآميزد ، و هر كجا حسنى بديد آيد به دو درآويزد ، و هرگز بيمنظورى و محبوبى و دلارامى نباشد ، و وجود او بعشق قايمست و وجود عشق به دو ، و دل در وجود انسان بر مثال عرش رحمان است چنان كه عرش قلب اكبر است در عالم