شمس الدين محمد بن محمود آملي

34

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )

و آنچه گفته‌اند : الصوفى أين وقته ، اشارتست باينوقت ، و بعضى گفته‌اند مراد آنست كه صوفى بايد چيزى اختيار كند كه سزاوارترين اعمال بود به دو به نسبت با حال او ، و آنچه گويند : الوقت سيف ، مراد آنست كه چنان كه شمشير را دو وقتست ( وصف است ) يكى لين و ملاست دوم قطع وحدت و هر كه با او نرمى كند و برفق و مدارا آن را ببازد از ملاست او زحمتى به دو نرسد و هر كه درشتى كند از حدت او زخم خورد و همچنين وقت را دو صفت است يكى لطف و دوم قهر هر كه با او موافقت كند و منقاد حكم او گردد از لطف او بهره‌مند شود ، و هر كه با او مخالفت پيش گيرد و خواهد آن را بحول و قوت خود دفع كند مغلوب قهر او گردد ، و بعضى گفتند مراد آنست كه وقت به امضاء و اجراء مراد حق تعالى بر جميع مرادات و أحوال غالب آيد و آن را بمقتضاء حكم او قطع كند مانند شمشير كه چيزها را قطع كند . سيم بر حالى كه متوسط است ميان ماضى و مستقبل چنان كه گويند : فلانى صاحب وقتست يعنى اشتغال باداء وظايف زمان حال و اهتمام به چيزى كه اهم و اولى بود در آنزمان او را از تذكر ماضى و تفكر مستقبل مشغول ميدارد ، و أوقات را ضايع نميگذارد ، و اگر گويند : الصوفي أين وقته ، اشارتست بدينمعنى هم خوب باشد و آنچه گفته : من أدرك وقته فوقته وقت ، و من ضيع وقته فوقته مقت ، اشارت است بدين وقت . و نفس پيش ايشان عبارتست از دوام حال مشاهده و تواتر و تعاقب امداد آن كه حيات قلوب أهل محبت بدان مربوط است بر مثال تعاقب و تواتر امداد انفاس كه حيات قوالب بدان مشروط است ، و همچنانكه اگر ساعتى مدد انفاس و اثر ترويح آن از صورت قلب منقطع شود از شدت حرارت غريزى محترق شود ، اگر يك لمحه مدد شهود از حقيقت قلب مشتاق منقطع شود از حدت تعطش و شدت شوق بسوزد . و قيل الوقت للمبتدي و النفس للمنتهي ، و جمع عبارتست از رفع مباينت و اسقاط اضافة و افراد شهود حقسبحانه و تعالى .