شمس الدين محمد بن محمود آملي

14

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )

( فايده دوم ) « در تقسيم علوم است بر سبيل اختصار » بدانكه علم بقسمت اولى منقسم شود با حكمى و غير حكمى : چه اگر نسبت او با جميع ازمنه و امم يكسان بود ، آن را حكمت خوانند و الا غير حكمت . و حكمت عبارتست از علم حقايق اشياء چنان كه باشد ، و قيام نمودن بكارها چنان كه بايد به قدر استطاعت ، تا نفس انسانى بكمالى كه متوجه است بدان برسد ، پس منقسم شود به دو قسم علمى و عملى علمى تصور حقايق موجوداتست و تصديق به احكام و لواحق آن چنان كه فى نفس الامر باشد به قدر قوت انسانى و عملى ممارست حركات و مزاولت صناعاتست از جهة اخراج آنچه در حيز قوة باشد به حد فعل به شرط آنكه مؤدى بود از نقصان بكمال بحسب طاقت بشرى . و حكمت علمى كه آن را نظرى خوانند اگر علم باشد بدانچه مقارنت ماده شرط وجود او نبود همچو بارى تعالى و عقول و نفوس و وحدت و كثرت و امثال آن از امور عامه ، آن را الهى و علم اعلى و علم ما بعد الطبيعه خوانند ، و اگر علم باشد بدانچه تا مقارن ماده نشود ، موجود نتواند بود ، خالى نباشد از آنكه مقارنت ماده شرط تعقل او بود همچو معادن و نبات و حيوان ، يا نه همچو زوج و فرد و مثلث و مربع و دايره و امثال آن ، اول را علم اسفل و طبيعى خوانند و دومرا علم اوسط و رياضى و بعضى قسم اول را به دو قسم كنند بر اينوجه كه آنچه مقارنت ماده شرط وجود او نيست ، اگر اصلا مقارن ماده نشود همچو ذات حقتعالى و عقول و نفوس آن را الهى خوانند ، و الا علم كلى ، پس بر اين تقسيم امهات حكمت نظرى در چهار قسم منحصر شود ، و بر تقسيم اول در سه قسم ، و هر يكى ازين اقسام مشتملند بر چند نوع از علم چنان كه در فايده سيم بدان اشارت افتد ، و منطق بر تقسيم اول از فروع الهى بود ، از آن روى كه نظر او در معانى كلى است مجرد از ماده ، و بر تقسيم دوم از علم كلى ، و بعضى منطق را در اصل قسمت اخذ كنند بر اينوجه كه حكمت يا آلت علوم باشد يا نه ، اگر آلت بود منطق و الا نظرى و عملى بر آن وجه كه ياد كرده شد .