شمس الدين محمد بن محمود آملي

مقدمه 18

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )

مىپوشيدند و موى زنخ برسم تركمنان كم ميكردند كه كوسه نمايند بالجمله آثار خضوع و انقياد محو نشده و مردم جاهل تصور مىكردند بتغيير زى و عادت جزء قوم غالب محسوب ميگردند و از سلطه آنان بيرون ميروند . در آن عهد خروج از استعمار سهل بود ، باسلام پادشاهان مغول مقصود انجام ميگرفت ، چون در دولت‌هاى اسلامى همه مسلمانان با اختلاف نژاد و زبان متساوى الحقوقند و طبقه حاكمه با آنكه از نژاد ديگر بودند مساوى اهل كشور شدند اما در امم ديگر غير مسلمان تساوى نيست و امت غالب مزيت دارند . در خاتمه اين بحث عبارتى از مجالس المؤمنين قاضى نقل ميكنم تا معلوم شود عدم تعصب ظاهرى مؤلف منافى تشيع او نيست ، قاضى در ترجمه اولجايتو گويد شيخ جمال الدين حسن بن مطهر حلى ره بحضور آمد و او مردى دانشمند و متبحر بود از تلامذه خواجه نصير الدين طوسى و در علم منقول و معقول مشهور و يگانه جهان و گويد شيخ جمال الدين هرگز بر طريق تعصب بحث نكردى و در تعظيم و توقير صحابه مبالغه فرمودى و اگر كسى در حق صحابه كلمه بد گفتى منع تمام فرمودى و رنجش كردى و با سلطان سعيد خلوت داشتى و پسرش نيز در مجالس حاضر شدى و سلطان را بر محبت صحابه و تعظيم ايشان فرمودى و كلماتى را كه شيعيان متعصب گويند بغايت منكر بودى و منع كردى و بانواع عاطفت و مرحمت و ادارارات و مرسومات و مسامحات در ولاية حله مخصوص شد و تا تاريخ سنه اربع و عشرين و سبعمائه در قيد حيات بود . و در وصف سلطان گويد چنان علم دوست بود كه بفرمود تا مدرسه سياره از خيمه‌هاى كرباس بساختند و دائما با اردو ميگرداندند و در آنجا مدرسان تعيين فرمود چون شيخ جمال الدين بن مطهر و مولانا نظام الدين عبد الملك و مولانا بدر الدين ششترى و مولانا عضد الدين ايجى آه انتهى در عصر ما به نظر محال ميرسد كه يكى از امراى نصارى كه بر بعض كشورهاى اسلامى حكومت ميكنند مسلمان شود و احكام اسلام را ترويج دهد و استقلال كامل آنان بدين وسيله تحقق يابد . اميد نجات از چنك مغول در آن عهد بيشتر بود تا از