ابو نصر فراهى
10
نصاب الصبيان ( فارسى )
زُبْرَه دان يكپاره آهن كِسْرَه دان يكپاره نان * جَذْوَه دان يكپاره آتش فِلذَه يكپاره جگر حِبْر آمد چه سياهى مِحْبَره آمد دَوات * دَمع را دان آب چشم و چون مَمَرّ باشد گذر « 1 » * * * فى بحر المجتثّ المثمّن المقصور زهى طَراوت رويت گُلِ هميشه بهار * قَد تو در چمن حُسن سرو خوشرفتار مَفاعِلُن فَعَلاتٌ مَفاعِلُن فَعَلات * تو بَحر مُجتَث اين بحر دان و كن تَكرار فَريس چنبر و كُمّ آستين و سِبْ دستار * چو ذَيل دامن جامه است تِكَّه بند ازار كَثير بيحد و وافِر تَمام « 2 » و ناقِص كم * قَليل و نَزر و يَسير اندك و حِساب شمار قِطاب جَيب و سَراويل ازار « 3 » و خُفّ موزه * عَتاد سازره و جِسْر پل زمام مهار
--> ( 1 ) ن - ل : چون اجاص آلوسياه و چون رطب خرماى تر ( 2 ) ن - ل : كثير بيمرو وافر چه پوره ( 3 ) ن - ل : شوال