جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى
46
ميزان الملوك والطوائف وصراط المستقيم في سلوك الخلائف ( فارسى )
ظلم و خلاف عدل لازم دارد اعتقاد دوئى ، تركيب ، شريك ، خلاف توحيد و يك دانستن آن را ، و ساير صفات جلاليّه و جماليه حضرت ذو الجلال و الاكرام او مترتب بر صفت عدل او مىباشد و عدل نيز مترتّب بر وحدت و توحيد مىباشد . و بعد از خداوند در عالم مخلوقات و مملكت او ، هر مخلوقى كه به وحدت قريبتر است ؛ صفت عدل و عدالت او بيشتر مىباشد و همين صفت عدل است كه در عالم ارواح كه اول موجودات و مخلوقات است به لفظ الفت و معيت ، ادا شده است و مىشود و در عالم اشباح به لفظ معرفت و تعارف گفته مىشود و در عالم قلوب به لفظ محبت و مودّت و موالات گفته مىشود و در عالم نفوس - در غير نفوس رسل و ائمه عليه السّلام - به لفظ عدالت و در نفوس ايشان به لفظ عدل و عدالت و عصمت و طهارت گفته مىشود و در عالم طبيعت به لفظ اعتدال ، و در عالم مزاج به لفظ اعتدال و صفا گفته مىشود و در عالم ابدان و جوارح به لفظ اعتدال قامت و استواء خلقت گفته مىشود . پس استواء خلقت كه آخر مرتبهء موجودات و اسفل السافلين عالم خاكى و ترابى آن است ، كاشف و دليل بر اعتدال طبيعت و صفاء مزاج و عدالت نفس اوست و عدالت نفس ، كاشف و دليل است بر آنكه اين كس در عالم قلوب ، محبّ و موالى منبع كمال و عصمت و اصل جمال و طهارت است و اين كاشف بر آن است كه اين كس در عالم اشباح ، عارف به مرتبه و به حق اهل حق است و كاشف بر آن است كه در عالم ارواح اليف ، مع و هم صحبت ايشان است و اين كاشف بر آن است كه اين كس در تحت ظل عدل و سايه عرش اعظم خداوند مىباشد و اين معنى سعادت و نظر به عنايت ازليت است و برعكس ، برعكس مىباشد . يعنى عدم استواء خلقت ، كاشف از عدم عدالت نفس مىباشد و كاشف بر آنكه اين كس در عالم قلوب عدوّ و مبغض اهل حقّ و مودّت مىباشد و همچنين تا بالآخره كاشف مىگردد از بيرون بودن اين كس از تحت ظلّ عدل اللّه و سايه عرش او ، و اين معنى شقاوت و مطرود بودن از عنايت ازليّت است . اى واى كه شد رها ز دستم * عنوان عنان مگر كه مستم