جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى

242

ميزان الملوك والطوائف وصراط المستقيم في سلوك الخلائف ( فارسى )

در شجر و جماد ، خلق مىفرمايد و سبب اينكه متكلم را به جاى و به معنى خالق گويند ، آن است كه هر چيزى را كه خداوند ، خلق مىفرمايد مىگويد كن . يعنى موجود باش ؛ فيكون ، پس بلافاصله موجود مىشود . چنان كه فرموده است كه إِنَّما قَوْلُنا لِشَيْءٍ إِذا أَرَدْناهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ « 1 » . يعنى اين است و جز اين نيست كه امر ما از براى خلقت هر چيزى در وقتى كه اراده بنمائيم خلقت او را ، سبب خلقت او همين است كه مىفرمائيم مر او را موجود و مخلوق باش ؛ پس بلا تأمل موجود و مخلوق مىشود . و اينها كه مذكور شد امّهات صفات ثبوتيه خداوند است و نجّار و هر صاحب صنعتى در نفس خود مىفهمد و مىداند كه خداوند تبارك و تعالى ، حىّ ، عالم ، قادر ، سميع ، بصير ، لطيف ، خبير ، مختار ، مريد ، كاره و متكلم است و متصف بودن خود را به اين صفات ، در هر نجار و هر صاحب صنعتى اظهار فرموده و آنها را دليل و آيه و دريچهء ديدن و مشكوة مطالعه نمودن اين صفات قرار داده و تاج سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ « 2 » را بر سر همه بندگان گذارده و پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آنها را نيز به خلعت « من عرف نفسه فقد عرف ربه » « 3 » مخلّع فرموده است . و بعد از آن نجّار مىبيند و مىفهمد كه اگر كسى غير از او شريك در صنعت او باشد ، خالى از اين نيست كه يا او محتاج است به مدد و اعانت آن شريك و بدون آن عاجز از صنعت خويش مىباشد . در اين صورت مىداند كه خود ، صانع و نجّار نمىباشد و از ما نحن فيه كه او را نجّار و صانع فرض نموديم ، بيرون است و يا او نجّار و صانع تمام است و شريك مؤتمر به امر او مىباشد ؛ در اين صورت ، آن نه شريك است بلكه آلت و سببى است كه خود او آن را سبب و آلت را قرار داده است . مثل ساير آلات ديگر از قبيل تيشه ،

--> ( 1 ) . نحل : 40 ( 2 ) . فصلت : 53 ( 3 ) . بحار : 32 / 22