جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى
214
ميزان الملوك والطوائف وصراط المستقيم في سلوك الخلائف ( فارسى )
پس طايفهء تجّار ، خليفه خداوند مىباشند در اظهار نمودن صفت قدرت و رازقيّت خداوند و رسانيدن رزق هريك از بندگان به او ، و مرتبه خلافت ايشان ، مرتبه عظمى و اشمل مىباشد و اجر و ثواب ايشان ، اوفى و اكمل خواهد بود ، اگر كه اين معنى را بفهمند و به اين نيت اقدام بر تجارت ، بنمايند و از اينجاست كه وارد « 1 » شده است كه نه اعشار از رزق در تجارت و يك عشر آن در گوسفند مىباشد و وارد « 2 » شده است كه تجارت ، عقل را زياد مىكند و ترك آن ، كمكننده و برنده و زايل نماينده عقل مىباشد و سبب آن است كه « العقل ما عبد به الرحمن و اكتسب به الجنان » « 3 » و عبوديت خداوند رحمن و كسب نمودن جنّات عدن و رضوان ، در ضمن تجارت ، بيشتر از ساير كسبها و خلافتها مىباشد . چونكه در تجارت ، خلافت در صفت رازقيت و قدرت و علم ، هر سه مىباشد و آن سه با سه مذكور كه مكان ، زمان و يد تصرف است نه مىشود و لهذا نه اعشار رزق در آن مىباشد . و از اينجاست ايضا كه در حديث نبوى وارد شده است كه « التاجر الصدوق الامين يوم القيمة فى الجنّة مع الانبياء و المرسلين » « 4 » . يعنى آنكه تاجرى كه صادق و راست و با اخلاص و با امانت باشد در شغل تجارت خود ، و تجارت را از باب عبوديت ، بندگى و خلافت از خداوند بنمايد و در خلافت خود خيانت نكند و تابع هواى نفس نگردد . در روز قيامت ، در بهشت و محشور و مصاحب با پيغمبران و مرسلين مىباشد و ايضا فرمودهاند كه « التاجر فاجر الّا ان يتفقه » « 5 » . يعنى آنكه هر تاجرى ، در شغل خود فاجر و معصيت كار مىباشد ، مگر اينكه بفهمد كه تجارت براى چيست و بندگى كيست و در طلب آخرت است . چون در صورتى كه اين معنى را نفهمد و به قصد آخرت و عبوديت و خلافت تجارت نكند هر آينه به قصد دنيا و هواى نفس و به قدرت و حركت از جانب خود
--> ( 1 ) . خصال : 445 / 44 و ص 446 / 45 ( 2 ) . كافى 5 : 148 / 2 ، و فقيه 3 : 119 / 505 ( 3 ) . كافى 1 : 11 / 2 ( 4 ) . محجة البيضاء 3 : 140 و كنز العمال 4 : 7 / 9216 و 9217 ( 5 ) . كافى 5 : 150 « التاجر فاجر و الفاجر فى النار الّا من اخذ الحق و اعطى الحق » و تيسير الوصول ، ج 1 : 53