جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى

172

ميزان الملوك والطوائف وصراط المستقيم في سلوك الخلائف ( فارسى )

و حديث « 1 » اينكه علماى عاملين به علم خود همگى هالكند الا المخلصين نيز شنيده و مشهور است و آيه وَ ما أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ را نيز خوانده و حديث « انّ اللّه يروّج هذه الدّين باقوام لا خلاق لهم فى الآخرة » « 2 » نيز در شأن اين طايفه است و سابقا مذكور شده است و شيخ ابو طالب مكى در كتاب « قوة القلوب » روايت نموده است كه بود مردى كه خدمت مىنمود حضرت موسى عليه السّلام را و هميشه براى خلق حديث مىگذرانيد و مىگفت كه خبر داده است مرا موسى كليم اللّه و موسى صفى اللّه و موسى نجىّ اللّه ، تا آنكه صاحب ثروت شد و مال او بسيار گرديد و بعد از آن حضرت او را نديد و تفقّد و سؤال از او مىفرمود و نمىديد . تا اينكه يك روز يك مردى آمد در خدمت او و در دست او خنزيرى بود و در گردن او ريسمان سياهى بود . پس آن حضرت از او پرسيد كه فلان كس را مىشناسى ؟ عرض نمود ؛ بلى ، او همين خنزير است كه در دست من است . پس آن حضرت طلب نمود از خداوند كه او را به حال اوّل برگرداند تا از او بپرسد كه سبب مسخ شدن او چه بود است ؟ خداوند فرمود كه اگر مرا بخوانى به دعايى كه آدم و من دون او مرا به آن خواندند ، اجابت تو را نمىنمايم و او را به حال اوّل بر نمىگردانم و لكن تو را خبر مىدهم به سبب آنچه اين غضب را به او نمودم ، به جهت اين بود كه اين مرد ، طلب مىنمود دنيا را به دين و دين‌فروشى مىنمود . و اما آن دو كه ناجى و فايز مىباشند . پس يكى از آن دو از علماى به علم ظاهر است و ديگرى از علماى به علم ظاهر و باطن كه هردو صنف مشغول به وعظ ، ترغيب در حسنات و تهديد و ترهيب از سيّئات مىباشند و مردمان را بشارت و نذارت مىنمايند و آنها را به رحمت خداوند اميدوار و از نقمت او مىترسانند و هردو در علم و عمل درست و تمام مىباشند و در وعظ و ارشاد مردمان ، اصلا طعم در كسى ندارد و اجرى از

--> ( 1 ) . مصباح الشريعة : 37 ب 16 ( 2 ) . انوار نعمانيه 3 : 339