جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى

135

ميزان الملوك والطوائف وصراط المستقيم في سلوك الخلائف ( فارسى )

تمهيد سوم [ مسؤوليت وزير در برابر خود و مردم ] و اما حالت دوم كه حالت ما بين وزير و رعيت است ؛ پس در اين حالت بايد كه همان چهار صفت نيز رعايت نموده و به كار برده شود . صفت اول : راستى است بايد كه وزير رعيت را از خود و عيال خود داند و به‌طور يگانگى و شفقت و مهربانى با ايشان سلوك كند و وسعت ، نعمت ، فراغت و رفاهيت از براى ايشان بخواهد و بار گران بر ايشان بار نكند و ولايت را معمور و رعيت را با سرور نگهدارد و چنانچه در نهاد سلطان آفت رذيله حرص و جمع مال بوده باشد ، بايد كه اولا در معالجه آن كوشد و بعد از آن ، خود وزير از جهت تقرب به سلطان فتح باب اين رذيله حرص و جمع مال را براى خود ننمايد . چونكه وجود اين رذيله ، خواه در سلطان و خواه در وزير ، باعث خراب شدن ولايت و مضمحل گرديدن رعيت مىباشد و بالاخره خلل به نفقات جند و حشم مىرسد و از آن خلل به اركان شوكت و عزت سلطنت خواهد رسيد . چنان كه در باب سابق در سيرت ملوك دانسته شد و وزير بايد كه پشت و قوت سلطان باشد نه اينكه موجب شكست و خرابى شوكت او بشود . و از اينجا معلوم مىشود كه گذاردن بدعتها به جهت كثرت منافع و فتح راه مداخل ، دوستى و خدمت‌گذارى سلطان نمىباشد بلكه دشمنى تمام با او مىباشد . زياده آنكه موجب نفرين و بددعائى از دردمندان و دل‌شكسته‌گان از براى سلطان مىشود و به تو هم آراستن لشكر ظاهر از براى نصرت سلطان ، برانگيختن لشكر باطن در شبها از براى خذلان سلطان مىباشد و هر تير دعائى كه از كمين‌گاه دل‌شكسته بيرون آيد چندان كار