جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى
13
ميزان الملوك والطوائف وصراط المستقيم في سلوك الخلائف ( فارسى )
سخن مىگوييم . بنابر پارهاى از مدارك ، پدرش ، سيد يعقوب نام داشت كه در آن روزگار ، يكى از علماى مشهور داراب محسوب مىگرديد . وى پس از مدتى ، ترك ديار كرد و در قصبه اصطهبانات سكنى گزيد و در همان جا نيز با دختر شيخ حسين بحرانى ، عالم برجسته آن قصبه ، ازدواج كرد كه تنها ثمرهء اين وصلت ، سيد جعفر بود . سيد يعقوب پس از چند سالى اقامت در اصطهبانات ، به همراه خانوادهاش ، روانه داراب شد و در حدود سال 1198 وفات يافت و در كنار ضريح امامزادهء داراب مدفون گرديد . سيد جعفر كشفى كه در هفت سالگى پدر خود را از دست داده بود به همراه مادرش به اصطهبانات آمد و تحصيلات مقدماتى را در همانجا فرا گرفت . گويند ، « اندكى از دروس خود را نزد مادر فاضلش خواند . » و سپس در آستانه سن بلوغ ، علىرغم تهيدستى ، جهت ادامه تحصيل روانه يزد شد و پس از سه يا چهار سال اقامت در آن ديار ، در حدود سال 1211 ق . براى نيل به مقام شامخ اجتهاد ، رهسپار نجف اشرف گرديد « 1 » و در درس اساتيد بزرگ آن روز بويژه « سيد محمد مهدى بحر العلوم » شركت جست « 2 » و بر اثر « هوش سرشار و استعداد فراوان » و نيز « تأييدات ربّانى و رياضيات نفسانى » بر كرسى تدريس تكيه زد و رفتهرفته به عنوان فقيهى اصولى و عارفى سالك و حكيمى آگاه به زمان ، شهره آفاق گرديد . اعتماد السلطنه ، وزير انطباعات دوره ناصرى ، وى را « از اجلّه علماى جامعين ما بين علم و ايقان و ذوق و عرفان » « 3 » مىخواند و فرصت شيرازى نيز از او به عنوان « قدوه
--> ( 1 ) . مقدمه « اجابة المضطرين » و نيز دستنويس به ياد مانده از سيد روح اللّه كشفى . ( 2 ) . سيد جعفر كشفى در اجابة المضطرين ، ص 245 ، درباره استاد و محفل درس خويش مىگويد : « در نجف اشرف ، در مجلس درس خود اين كلام [ عدم اختصاص درجه عصمت به انبياء و ائمه : ] از حقير سر زد و [ شاگردان ] ساكت نشدند تا آنكه جمعى شهادت دادند كه جناب مرحوم اعنى الاستاد الاعظم و سناد الاقوم ، سيد محمد مهدى بحر العلوم ، اعلى اللّه درجته ، رأى شريفشان بر اين بوده است . پس قبول كردند و ساكت شدند . » ( 3 ) . المآثر و الآثار ، محمد حسنخان اعتماد السلطنة ، انتشارات سنائى ، ص 156 .