جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى

129

ميزان الملوك والطوائف وصراط المستقيم في سلوك الخلائف ( فارسى )

را بگذرانيم ، خصوصا امر خلافت و سلطنت را و هريك به تنهايى عاجز مىباشيم . و در حديث نبوى است كه حضرت فرمودند كه « انّ لى وزيران فى السماء و وزير فى الارض فامّا وزيراى فى السماء فجبرئيل و ميكائيل و اما وزيرى فى الارض فعلى ابن ابيطالت عليه السّلام » . يعنى بدرستى كه از براى من دو وزير مىباشد در آسمان و يك وزير مىباشد در زمين ؛ اما دو وزير من در آسمان كه به جهت تدبير و سلطنت و خلافت من در آسمانهاست ؛ جبرئيل و ميكائيل عليه السّلام مىباشند و اما وزير من در زمين كه به جهت تدبير امر سلطنت و خلافت در امر زمين است ، على ابن ابيطالب عليه السّلام مىباشد . يا اينكه هر سه وزير براى تدبير و سلطنت امر زمين مىباشند و دوى آن در آسمان و يكى در زمين مىباشند . و بدانكه بعد از مرتبه وزارت ، مرتبه اركان ديگر مىباشد چون نوّاب ، نقيب ، مستوفى ، مشرف ، ناظر ، منشى ، حاجب ، خاذن ، امير و امثال اينها و همگى اينها در تلو وزارت و با سلطان شريك در سلطنت و به منزله سر ، دست ، پا و اعضاى رئيسه امر سلطنت مىباشند و امر سلطنت بدون وزير و بدون اين جماعت نمىگذرد و رواج نظام نمىگيرد و منزله خود سلطان بالنسبه به رعايا ، منزله دل است بالنسبه به جوارح و منزله وزير بالنسبه به سلطان ، منزله عقل است بالنسبه به دل ، پس بايد كه سلطان ، وزير و ساير اركان مذكوره را كه در تلو اويند موقر و محترم دارد و هريك را بعد از اهليت تمام ، امانت ، ديانت و نيكو سيرتى كه معلوم كرده باشد و به يقين شناخته باشد ، در منصب و مقام خودشان نصيب نمايد و متمكن گرداند و حكم ايشان را در ممالك جارى و نافذ گرداند و ليكن مشرف و مطّلع بر احوال ايشان باشد تا جرأت و جسارت بر فساد ، افساد و خلاف عدل ننمايند و امر معيشت ايشان به تمام به ايشان برساند تا محتاج نباشند و به فساد و خيانت و طمع كردن در امور رعيت مشغول و گرفتار نشوند و سخن بعضى را در حق بعضى بدون تفحّص و تجسّس تمام نشنود . چونكه هميشه چنين بوده است كه حاسدان به سبب حسد ، امينان را در صورت خيانت‌كاران مىنمايند و مشفقان را به خيانت نسبت مىدهند و از جرمها و بديهايى كه از ايشان سر زند و سهل و اندك و عفو از آن جايز باشد در گذرد و