جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى
110
ميزان الملوك والطوائف وصراط المستقيم في سلوك الخلائف ( فارسى )
و از اينجا معلوم مىشود كه سلطنت ، بدون علم نمىشود و سلطان بايد كه اولا تحصيل علم شريعت خود را در اصول و فروع و اخلاق بنمايد بر وجه بصيرت خود به نحوى كه آن را در اين زمانها اجتهاد گويند يا بر وجه تقليد و مصاحبت نمودن او با عالم صاحب بصيرتى كه عامل به علم خود و تمام عيار باشد . تا آنكه در جميع حركات ، سكنات ، عقايد ، معارف و اخلاق ، او را بر جاده شريعت و صواب وا دارد . شايد كه مستعد الهامات و اعلامات خداوند بگردد و امر سلطنت را به نحوى كه شايست و بايست بتواند كه به جاى آورد و مدد و الهام خداوند در قلب سلطان در عالم بيدارى يا در عالم رؤيا هميشه با سلاطين بوده است و بدون آن نمىتوان بود . چنان كه از احوال ملوك و سلاطين سلف و الهامات و اعلامات ايشان ديده و شنيده شده است و چونكه اين مختصر گنجايش ذكر بسيار آنها را ندارد به اين دو حكايت اكتفا مىشود . حكايت اول : روايت شده است آنكه معتمد بن متوكل « 1 » ، چونكه عزيمت خود را بر اصلاح امر نفس خود گماشته بود و بسيار طريقه محبت عدل و انصاف را داشت ؛ روزى در خواب بود و از خواب بيدار شد و مضطرب بود و به تعجيل ، داروغه ولايت را طلبيد و از او استفسار نمود كه آيا در حبس تو فلان بن فلان شتردار مىباشد ؟ عرض نمود . بلى ، پس گفت تا او را از حبس خلاص كرده و آوردند و چونكه تفحّص احوال او را نمود معلوم شد كه به ظلم و به غير حق او را حبس نمودند پس او را انعام و خلعت داد و مرخّص نمود و بعد از آن پرسيد كه فلان بن فلان ، آهنگر نيز در حبس توست گفت ، بلى ، پس او را نيز احضار نمود و بعد از تفحص نيز معلوم شد كه حبس او نيز به غير حق بوده است و
--> ( 1 ) . به نظر مىرسد تعريف و تمجيد كشفى از خلفاى عباسى ، جهت ترغيب مخاطب خود به رعايت انصاف است . چرا كه به باور وى خلفاى بنى اميه و بنى عباس از ظالميناند و همكارى با آنان حرام است . كشفى در كتاب « اجابة المضطرين » ص 56 در اين باره مىگويد : « يكى ديگر از گناهان كبيره ، معاونة الظالمين و الركون اليهم است . يعنى اعانت كردن ظالمين و تكيه و اعتماد كردن بر ايشان را ركن قرار دادن و مراد از ظالمين ، سلاطين بنى اميه و بنى عباسند . »