رحم على خان ايمان

63

منتخب اللطائف ( فارسى )

به خدمتش رسيد ، مشرّف به الطاف گرديد . « 1 » تو به علم ازل مرا ديدى * ديدى آن‌گه به عيب و بخريدى تو به آن علم و « 2 » من به عيب همان * رد مكن « 3 » آنچه خود پسنديدى ابو سعيد ابو الخير يگانهء از حق و بيگانهء از غير است . نام او فضل اللّه بود و به آب معرفت به رهنمايى لقمان مجنون « 4 » و از توجّه شيخ ابو الفضل سرخسى و بعد او از عنايت شيخ ابو العبّاس « 5 » بر روى حال او گشود . مرقوم است كه روزى [ از ] شيخ ابو سعيد معنى حديث : تفكّر ساعة خير من عبادة سنة ، پرسيدند . گفت : انديشهء يك ساعت در نيستى خود به از عبادت يك سال در انديشهء هستى خود . بعده گفت : تا روى تو را ديدم اى شمع طراز * نه كار كنم ، نه روزه دارم ، نه نماز چون با تو بوم مجاز من جمله نماز * چون بىتو بوم نماز من جمله مجاز از شيخ پرسيدند كه تصوّف چيست ؟ گفت : آنچه در سر دارى بنهى و آنچه در كف دارى بدهى و آنچه بر تو آيد بجهى . مسطور است كه وقت رحلت شيخ پسرش ابو طاهر خواست كه ولايتى كه

--> ( 1 ) . شاعران بىديوان 150 : از صوفيان نيمهء دوم قرن چهارم است از زندگانى او اطّلاعى در دست نيست . جامى در نفحات الانس ، به ملاقات سلطان محمود غزنوى با شيخ اشاره و سال وفاتش را 287 ضبط كرده است . او در شعر فارسى و عربى مهارت داشته و از اشعارش كه رنگى صوفيانه دارد 13 بيت باقى است . از اوست : ما بار خداى باسزاييم * واندر دو جهان يكى خداييم ما نور سرور عارفانيم * ما چشم و چراغ اولياييم نمرود به گاه بود آزر * گفتا كه خداى خلق ماييم بىچاره‌ترين خلق او بود * بىچاره بمرد و ما به جاييم بس دست مبارزان كارى * ما بند ز هم فرو گشاييم * بس بيوه‌زنان كه بيوه كرديم * بس شاه كه در لحد نهاديم كس را نرسد چراى بر ما * جز آن نبود كه ما نهاديم * نرسد بنده را خداوندى * جمله گفتيم اگر خردمندى بنده بىبند پادشه نبود * بنده زان گفته‌اند كه دربندى بنده‌اى ، بندگيت بايد كرد * بندگى طاعت است و خرسندى اين بيت عربى در رياض العارفين 55 ، از وى نقل شده : يعرفنا من كان من جنسنا * و ساير النّاس لنا منكرون ( 2 ) . بىديوان : تو به علم آن و . ( 3 ) . بىديوان : وامزن . ( 4 ) . متن : نعمان مجنون ، تصحيح شد ، منظور لقمان سرخسى است . ( 5 ) . دهخدا : ابو العبّاس قصاب ، احمد بن محمّد بن عبد الكريم آملى ، از مشايخ تصوّف و مريد محمّد بن عبد اللّه طبرى بود و در نيمهء دوم قرن چهارم هجرى مىزيست . او معاصر با عضد الدّولهء ديلمى بود . شيخ ابو الحسن خرقانى صحبت وى را دريافته و ديرى به خانقاه او روز گذرانيد . گويند كه وى امّى بود و از علوم ظاهرى حظّى نداشت ، لكن غوامض مسائل هر علم را به آسانى مىگشود . ابو سعيد ابو الخير نيز با وى ملاقات داشته است .