رحم على خان ايمان

59

منتخب اللطائف ( فارسى )

باب الالف ابا يزيد بسطامى حضرت ابا يزيد بسطامى سلطان العارفين است قدّس سرّه السّامى . آثارش از آفتاب مشهورتر است . نام وى طيفور بن عيسى بن سروشان است . او در وقت طفلى در دبستان قرآن مجيد مىخواند ، چون به آيه : اشْكُرْ لِي وَ لِوالِدَيْكَ « 1 » ، رسيد معنى آن از اوستاد پرسيد . بعد اصغاى معنى از خدمت استاد اجازت گرفته پيش مادر رفت و گفت : اى مادر ، خداى اكبر مىفرمايد براى اطاعت خود و اطاعت تو ، از خدايم بخواه تا در خدمت تو باشم يا مرا بگذار كه خدا را شناسم . مادر گفت : تو را در كار خدا گذاشتم و خدمت خود از تو برداشتم . پس ابا يزيد برفت و سى سال رياضت شاقّه كشيد بىخواب و آرام گذرانيد . گويند صد و سيزده پير را خدمت كرده آخر به خدمت امام بر حق حضرت جعفر صادق رسيده ، رسيد به آنچه رسيد . مسطور است در ايّامى كه او به خدمت امام عليه السّلام بود روزى آن جناب ابا يزيد را فرمود كه فلان كتاب از طاق فرو گير . عرض كرد كه طاق كجاست ؟ فرمود كه مدّتى در اينجا اقامت گزيدى طاق نديدى ؟ عرض نمود كه به غير از اقتباس انوار ديدار مرا از در و ديوار چه كار ؟ ارشاد شد كه كار تو تمامى نمود و همان وقت رخصت فرمود . مسطور است كه در ابتداى حال ابا يزيد درخواست ملازمت مردان حق داشت . او را نشان دادند كه در فلان موضع پيرى است بزرگ . ابا يزيد نزد او رسيد ديد كه او آب دهن به سوى قبله انداخت . در حال بازگشت و گفت كه اگر او را در طريقت قدمى بودى خلاف شريعت نكردى . مىگويم كه واى بر كسانى كه شب و روز در امورات مخالف شرع مصروف بوده و از مغابران طريق گرمى صحبت داشته بر اغواى نفس امّاره در صدد جمع مال و حب جاه‌اند و بدى افعال خود را به نيكى اطوار تأويل كرده دعواى كمال فقر مىنمايند . ببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا . مسطور است شخصى ابا يزيد را پس از وفات وى در خواب ديد گفت : حال تو چون شد ؟ گفت : مرا گفتند كه اى پير ، چه آوردى ؟ گفتم : درويشى كه به درگاه ملك آيد او را نگويند كه چه آوردى ، بلكه گويند چه خواهى ؟

--> ( 1 ) . لقمان / 14 .