سيد حسن خواجه نقيب الاشراف بخاري ( نثارى )
32
مذكر احباب ( فارسى )
در جامهء خانه اوّل بيند همه اسباب حمام مىدهند و اجرت نمىستانند ، و همهء خانههاى حمام به يك جام روشن است و بر سطح حمام هيچكس را نمىگذارند و كسى عالم به طريق بناى آن نيست و اللّه تعالى اعلم بحقيقة الحال و اليه المرجع و المآل . و از خان مذكور مكاشفات ظاهر مىشد ، روزى به استراحت مشغول بود و اين فقير پيش ايشان نشسته « « 50 » » محرمانه سخن مىگفت ، در اثناى تكلّم چشم پوشيد و فقير را نيز غنودگى دست داد ، اين بيت به خاطر خطور كرد كه : بيت به مقبولى كسى را دسترس نيست * قبولِ خاطر اندر دستِ كس نيست حرمى كه به تجديد اختيار نمودند و مقبول مزاج نيفتاد اگر به يكى از ملازمان كه مناسب باشد بدهند بعيد نخواهد بود . باز گفته شد كه مزاج بىانقلابى نمىباشد « « 51 » » معلوم نيست كه به اين مقيد شود . خان مذكور از نوم به يقظه منتقل گشته ، فرمود كه مردم طورى سخنان به خاطر مىرسانند اگر اظهار آن بكنيم مىبايد داد و اگر بدهيم بىقبحى نيست و اگر اظهار نكنيم مىگويند كه رستم ديوانه است و امتياز ذات باشكوهش در گروه سلاطين زياده از آن بود كه رستم دستان در ميان جمع پهلوانان داشته ، چوبدستى او هژده من و گرز گرانسنگش شش من بوده و در تعريف گرز خود گفته است : « « 52 » » نظم گرز رستم به وزن شش من بود * گوييا قلّهء دماون بود از براى غزات رهبر شد * نام او گرزِ پيلْپيكر شد و در پرّههاى آن گرز ابيات اين فقير را « « 53 » » كنده بودند : نظم شاه رستم چون بگيرد پيلْپيكر را بدست * پست سازد روز ميدان پيكرِ پيلانِ مست بر سرِ هركس كه آمد بر سر آمد عمرِ او * هر كه را زد بر كمر ديگر كمر هرگز نَبَست و تيغ آبدارش بحرى بود نهنگ خوار . نظم « « 54 » » جاى نهنگ بحر عجب اينكه تيغ تو * بحراست و مىكنند نهنگان از او فرار « « 55 » »
--> ( 50 ) . پيش نشست ( 51 ) . K , P نيست ( 52 ) . K « و در تعريف . . . است » ندارد ؛ P و خود در وصف آن نموده ( 53 ) . P اين ابيات مؤلف ( 54 ) . لمؤلفه ( 55 ) . P فرار از او