سيد حسن خواجه نقيب الاشراف بخاري ( نثارى )

17

مذكر احباب ( فارسى )

با وجود آن‌كه « « 6 » » طبع سليمش را چندين مشاغل شاغل بود اما ذهن مستقيمش مستجمع جميع فضايل مىنمود و ارادت قوى به حضرت عاليجاه « « 7 » » هدايت‌پناه مصراع آشوبِ تُرك و شورِ عجم فتنهء عرب امير عبد الله يمنى داشت و نظر قبول مير از خواجه احرار - نظم آن‌كه ز حريتِ فقر آگه است * خواجه احرار عبيد الله است « « 8 » » - بوده و ايشان نسبت ارادت به عالم عامل « « 9 » » و كامل مكمّل حضرت مولانا يعقوب چرخى داشته‌اند و ايشان مريد عاليحضرت قدوسى منزلت قطب الواصلين خواجه بهاء الحقّ و الحقيقة و الدنيا و الدّين « « 10 » » بوده‌اند . بيت آن‌كه او را به وصف حاجت نيست * در خور وصف او عبارت نيست بعد از شهادت يافتن حضرت خان شيبانى « « 11 » » ، ولايت ماورأ النهر از تصرّف سلاطين شيبانى بدر آمده « « 12 » » در سال نهصد و هفتده « « 13 » » به نفس نفيس خود امير مذكور به حضرت عبيد الله خان با سه هزار مرد مسلّح آمده و در نواحى بخارا به شصت هزار كس جنگ كرده و به مضمون كريمهء « كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ » « « 14 » » بر خصم ظفر يافته و ملك ماورأ النهر را مفتوح گردانيده . و در سال نهصد و هيژده « « 15 » » غزات نجم « « 16 » » ستاره سوخته بد اختر واقع شده و كوكب طالع منحوسش « « 17 » » از اوج عزّت به حضيض مذلّت هبوط نموده و در آفتاب زوال و بال محترق گشته و درّهء وهّاج تاج ابتهاجش از رأس به ذنب منتقل گرديده است « « 18 » » . بيت شد ز آتش محاربهء سنّيان پاك * نجم ستاره سوخته رافضى هلاك ذالك فضل اللّه يؤتيه من يشاء و الله ذو الفضل العظيم « « 19 » » .

--> ( 6 ) . P اين‌كه ( 7 ) . P , K به عاليجاه ( 8 ) . P بيت « آن‌كه . . . است » ندارد ( 9 ) . K , P « عامل » ندارد ( 10 ) . خواجه بهاء الدين ( 11 ) . P حضرت شيبانى ( 12 ) . P برآمده ، K برآمده بود ( 13 ) . P هفده ، K 917 ( 14 ) . بقره ( 2 ) 249 ( 15 ) . P هژده ، K 918 ( 16 ) . P عزّ انجم ( 17 ) . P كوكب طالعش ( 18 ) . P منتقل گرديد ( 19 ) . حديد ( 57 ) 21 ، P آيه را ندارد