سيد حسن خواجه نقيب الاشراف بخاري ( نثارى )
4
مذكر احباب ( فارسى )
بيت جان در بدن مسافر و تن در حضر مرا * باشد هميشه در وطنِ تن سفر مرا « « 30 » » و در كثرت شغل سلطنت هيچ مشغله را مزاحم مسئلهء توحيد نشناخته ، به وحدت وجود پرداخته و علم خلوت در انجمن « « 31 » » مىافراخته . بيت لُجّهء بحرِ احديّت دلش « « 32 » » * صورتِ كثرت صدفِ ساحلش و هيچ خارق عادت حضرت « « 33 » » او را از استقامت مزاج شريف خوشتر « « 34 » » نيست . بيت ياربم ملكِ استقامت ده * كاستقامت ز صد كرامت بِه و پيوسته از اطوار حسنه و كردار مستحسنهاش آثار « التعظيم لأمر اللّه و الشفقة على « « 35 » » خلق الله » مشاهده مىگردد ، و همواره با علما و عرفا مجالست « « 36 » » مىنمايد ، و علماى اعلام در مجلس عاليش جز به اعلام معانى كلام ملك علّام متكلّم نمىگردند ، و مشايخ عظام به غير از سرّفنا هديه [ اى ] به درگاه جهانپناهش نمىآرند و بجز درّ بقا « « 37 » » تحفهاى از صحبت با انتباهش بر نمىدارند و ميمنت مجالستش راه وساوس و خواطر بر خاطر فاتر جالسان مجلس همايونش مسدود نمىگذارد كه خطرهاى بر خاطرشان خطور كند . بيت لمؤلّفه صحبتِ خان از وساوس جمع مىسازد دلم * رخنه بر يأجوج بستن خاصهء اسكندر است و به مضمون « الكريم إذا وعد وفا » ، هرگز وعدهاى نكرده كه به وفا نرسيده باشد « « 38 » » . و به حكم آيهء كريمهء « وَ إِذا حُيِّيتُمْ بِتَحِيَّةٍ فَحَيُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها أَوْ رُدُّوها » « « 39 » » هيچكس به رسم هديه تحفهاى به خدمتش نياورده كه بهتر از او رد نكرده باشد . « « 40 » » و به مدلول كريمهء « إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَيْسِرُ وَ الْأَنْصابُ وَ الْأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ » « « 41 » » عمل نموده ، جام جهاننماى دل را - كه خورشيد خاور و آيينهء سكندر پرتوى ازان تواند بود - هيچگاه از زنگ منكرى « « 42 » » تيره نگردانيده و در همهء حال از ملاهى و مناهى بكلّى اجتناب نموده به متابعت شريعت غرّا مباهى بوده ، و تمام ماوراء النهر ، بلكه از حدود هرات تا بلاد كاشغر كه به شرف القاب خطبهء همايونش مشرّف گشته ، ساكنانش
--> ( 30 ) . P بيت « جان در بدن . . . مرا » را ندارد ( 31 ) . P + را ( 32 ) . B بحر ابديت ( 33 ) . P آن + حضرت ( 34 ) . B قويتر ( 35 ) . B فى ( 36 ) . P + و مخالطت ( 37 ) . P لقا ( 38 ) . P كه به آن وفا نكرده باشد ( 39 ) . نساء ( 4 ) 86 ( 40 ) . B كرده باشد ( 41 ) . مائده ( 5 ) 90 ( 42 ) . P از زنگ حسد منكرى