سيد حسن خواجه نقيب الاشراف بخاري ( نثارى )

مقدمهء مصحح 48

مذكر احباب ( فارسى )

اين سياهه را - كه مىتواند چند و چندين برابر شود - به پايان مىبريم ، اما مىگوييم كه مصحّح نسخهء نه‌تنها فارسى و ساختارهاى واژگانى و زبان فارسى را نمىدانسته ، بلكه از مبانى و موازين نقد و تصحيح متون نيز بىاطلاع بوده است ، زيرا آن‌گونه كه نسخهء عرضه شدهء او نشان مىدهد ، هيچ روش و اسلوبى را در سنجش نسخه‌ها و تصحيح متن مرعى نداشته ، و واژه‌هاى نادرست را در پاى برگها با تأويلات ذوقى و دور از اصول زبان‌شناسى توجيه و به ظنّ خويش معنى كرده و در بيشتر موارد ابيات را به صورت نثر درهم آميخته است . ( از جمله ر . ش : 192 ، 212 ) نكته‌اى ديگر كه نسخهء را بىارزش ساخته ، اسقاطات و افتادگيهاى بسيار آن است . نگارنده افتادگيهاى موردنظر را در پاى برگها نشان داده است اما به لحاظ آگاهى خوانندهء ارجمند ، به چند مورد از سقطات - كه متن را نامفهوم كرده است - اشاره مىشود : در صفحهء 209 عبارتى است كه نثارى مىخواهد براى ابيات مصنوع مولانا واصفى شاهد مثال بياورد . شاهد مثال موردنظر در همهء نسخه‌هاى مذكّر احباب آمده است و آن اينست : من مستِ مَيَم ، مدام مىگويم * محبوبِ من است مَى ، مَنَش مىجويم اما در نسخهء ضبط نشده است . در صفحهء 222 در ذكر نادرى سمرقندى ، نثارى نوشته است : " و اين دو بيتش را بسيار مىخوانند " . در بيشتر نسخه‌ها پس از عبارت مذكور دو بيت زير آمده است : وه چه خراميست قدِ يار را * بنده شوم آن قد و رفتار را سوى خرابات گذر نادرى * در سرِ مَى كن سرو دستار را اما در نسخهء فقط مصراع اوّل و چهارم - كه هيچ ربطى باهم ندارند - به صورت يك بيت آمده است . در صفحهء 226 در ذكر مولانا فردى آمده است : " از ولايت تربت است . فضيلت بسيار داشته . اين مطلع شريف ملّا را نيكو تتبّع مىنموده :