سيد حسن خواجه نقيب الاشراف بخاري ( نثارى )
مقدمهء مصحح 24
مذكر احباب ( فارسى )
داشت و معمّاگويى و ماده تاريخسازى را به حيث اقتدار داشتن در عالم شعر و شاعرى موضوعيت داد . نثارى با چنين دريافتى از شعر به جمع ناظمان عصر پيوسته و خود يكى از معمّاگويان و تاريخسازان روزگار بشمار مىرفته است . او هماره معمّاهاى سخت و مصنوع مىساخته و ماده تاريخهاى دشوار و ديرياب مىپرداخته است « « 1 » » و در اين زمينه چنان توانا بوده كه گاه كارهاى ديگران را نيز اصلاح مىكرده است . وقتى درويش على طيّب در ماده تاريخ عمارت مسجد جامع هرات گفته بوده كه : تاريخ عمارتش اگر مىخواهى * ارقام عناصر است و صفر و افلاك و نثارى آن را به اينگونه تصحيح كرده بوده است كه : هندسه را از چپ به راست مىخوانند . آنچه اوّل مذكور مىگردد ، در آخر مكتوب مىشود . اگر در بحرى ديگر چنين مىگفت كه : ز ارقام افلاك و صفر و عناصر ؛ بىدغدغه مىبود « « 2 » » . درست است كه نثارى شعر عدهاى از شاعران عصر را با واژههايى چون " مخيّل " ، " شورانگيز " ، " بغايت دلاويز " ، " رنگين و نمكين " و امثال آن وصف مىكند « « 3 » » و اين ، حاكى از آنست كه وى به عنصر خيال در شعرشناسى توجّه داشته است . نيز درست است كه او بهندرت ابياتى در خور شعر سدهء 10 ه . ق . در لابلاى ديوانهاى موزون سخنان و ناظمان عصرى مىجويد به مانند : - دو ابروى ترا تا كى سرِ دعوا بهم باشد * بفرما خال را تا در ميان آيد ، حَكَم باشد « « 4 » » - بازم هواى آن لبِ ميگون و چشم مست * جام شبانه داد و خمارِ سحر شكست « « 5 » »
--> ( 1 ) . ر . ش : همان ، 256 ( 2 ) . همان ، 184 ( 3 ) . از جمله ر . ش : همان ، 196 ، 199 ( 4 ) . همان ، 178 ( 5 ) . همان ، 199