سيد حسن خواجه نقيب الاشراف بخاري ( نثارى )
مقدمهء مصحح 21
مذكر احباب ( فارسى )
نقشبندى يكى از پذيرفتگان جامعهء نقشبندى محسوب مىشد و همچنانكه گفتيم ، پدرش نيز به اين طريقه وابسته بود . علاوه بر آن ، بيشتر ازبكان شيبانى از طريقت نقشبندى پيروى مىكردند و هم از نقشبنديه حمايت مىنمودند و خود در زير سايهء آن طريقه مورد حمايت اهالى منطقه بودند « « 1 » » . رابطهء داين و مديون بودن ازبكان شيبانى و نقشبنديه از جمله عواملى بود كه بيشترينهء اهالى عصر به طريقهء مذكور مىپيوستند ، خاصّه سرشناسان و وابستگان دربار شيبانى ، همانند پدر نثارى و خود وى . غزل زير از سخنان منظوم نثارى است و حاكى از شدّت علاقهء او به نقشبنديه : اى كعبتين ديده به هر نقش كرده بند * از بندِ نقش بگذر و دل نِه به نقشبند پى بُر به سّرِ جان و دل از نقشِ آب و گل * بگذر ز بندِ نقش و ز هر نقشِ ديده بند خواهم كه در بساط طلب نردِ عشقباز * نقشى برآورد كه بَرَد جان مستمند هريك جدا كشد چو قلم نقش روى او * گر سازدم به تيغِ جفا عشق بندبند تا مهُر مِهر ساخت نثارى نگينِ چشم * در وى به غير نام تو نقشِ دگر نكَنْد « « 2 » » با اين همه ، نثارى رابطهاش را با يك شعبه از سلسلهء ذهبيّه - كه از سدهء 10 ه . ق . در حوالى خوارزم مقبول و مطلوب اهالى منطقه بود : طريقهء ذهبيّهء حسينيّه - حفظ كرده بود . طريقهء مذكور ، بارى ، در سدهء 9 ه . ق . توسط پدربزرگ او - سيد عبد الوهاب خواجه - پذيرفته شده بود . در عهد نثارى طريقهء ذهبيّهء ورارود زير نظر شيخ كمال الدين حسين خوارزمى ( د 996 ه . ق . ) اداره مىشد . پس از شيخ حسين ، فرزندش شيخ شريف الدين حسن خوارزمى در مقام شيخى طريقهء مزبور نشست « « 3 » » ( 997 ه . ق . ) . او با نثارى رابطهء دوستانه داشت به آنگونه كه
--> ( 1 ) . براى تفصيل و تحليل نكتهء مذكور ، ر . ش : مايل هروى ، نقشبنديه در خراسان ، پيشين ( 2 ) . مذكّر احباب ، 13 . ( 3 ) . معاصران ما مانند عبد الحى حبيبى و احمد گلچين معانى اشتباها او را شرف الدين حسن و شرف الدين -