سيد حسن خواجه نقيب الاشراف بخاري ( نثارى )
مقدمهء مصحح 13
مذكر احباب ( فارسى )
يادداشت در سال 1360 كه بنده به خاطر ديدار از كتابخانههاى استانبول و رؤيت و تهيهء عكس و فيلم برخى نسخهها به آن سامان رفته بود ، از موزهء سلطان حميد نيز ديدار كرد . در آن موزه ابزار و اسباب عصر صفوى و عثمانى به گونهاى در مقابل هم گذارده شده بود كه دقيقا از نزاع و خصومت سلسلههاى صفوى و عثمانى حكايت مىكرد . نگارنده به ياد دارد كه حين تماشاى موزه ، به همراهام گفت : اين موزهء جنگ است و تعصّب . و مانندگى دارد به پارهاى از نگارشهاى فارسى ، كه از يك سوى در ايران عصر صفوى و از ديگر سوى در ماوراء النهر عهد ازبكان شيبانى توسط نويسندگان ديوان سالار تأليف و تدوين شده است . بارى ، براى شناخت انتقادى و علمى تاريخ و فرهنگ منطقه مىبايد آثار و نگارشهاى هر دو سوى را مورد مداقّه و وارسى قرار داد ؛ خاصّه كه آثار سدههاى 10 - 12 ه . ق . از هر دو سوى ، نه تنها براى آگاهى از تاريخ و فرهنگ عصر صفويان و شيبانيان مفيد است و ضرور ، بلكه بر آگاهى ما از تمدّن عصر تيمورى منطقه نيز مىافزايد و استمرار مدنيّت عهد سلطان حسين ميرزا را در سدههاى مزبور ميسّر مىسازد . مذكّر احباب براى آگاهى از تاريخ سياسى ، مذهبى و ادبى قرن 10 ه . ق . اثرى است كمنظير ، كه نه تنها تحقيقات معاصران ما را دربارهء عوامل بسته شدن و راست گرديدن " كاروان هند " تكميل مىكند و " تاريخ ادبيات در ايران " را در روزگار موردنظر - آن هم بيرون از قلمرو سياسى صفويه - به كمال مىرساند ، بلكه " فرهنگ سخنوران " را نيز محتاج تحرير و ويراست سوم مىگرداند . به اعتبار توجّه به اين ارزشها و اهميتها بوده كه نگارنده از سال 1366 خورشيدى در پى فراهم آوردن نسخ خطّى و سپس تصحيح آن افتاده و در مقدّمهاى كه بر آن نگاشته است ، به