سيد حسن خواجه نقيب الاشراف بخاري ( نثارى )
51
مذكر احباب ( فارسى )
مصرع طبعِ لطيفِ تو همه فكرِ نكو كند و از آن جمله يكى آن است كه كرهء ارض را به طبقات عناصر و افلاك « « 44 » » كشيده و به ألوان مناسب ملوّن ساخته و در هر فلكى كوكب او را ثبت كرده « « 45 » » . جمعى كه به قمر منسوبند در دايرهء اوّل - كه فلك قمر است - چون خوشهء پروين مجتمع گشته « « 46 » » و با قلب سليم زبانآور گرديده مانند « « 47 » » خورشيد در سرطان مجلس را گرم كرده ، به اين مطلع مترنّم بودهاند : « « 48 » » اى منزل ماه علمت اوج ثريّا * روى ظفر از آيينهء تيغ تو پيدا و ارباب فطنت و ذكا و دبيران روشن ضمير دانا در دايرهء دوّم كه مكان عطارد است چون جوزا منطقهء خدمت بر كمر بسته تير نظر را بر هدف ملازمت راست مىكردهاند « « 49 » » و در دايرهء ثالثه كه مأواى « « 50 » » زهرهء زهرا بدان منسوب است اصحاب بزم به سكون عزم جزم كرده و چنگ طرب در قانون عشرتزده به « « 51 » » نغمات جانفزا و الحان دلربا « « 52 » » روح عشّاق را به نوا رسانيده ميزان مجلس را به اعتدال مىداشتهاند « « 53 » » و دايرهء رابعه را كه سرير جميع ستارگان و ثوابت آسمان است « « 54 » » محلّ نزول اجلال نموده و بر مسند جمشيدى در جمع « « 55 » » شيردلان چون خورشيد از برج اسد مىتافته « « 56 » » و در دايرهء خامسه كه مقام بهرام است مبارزان مسلّح سنانهاى خونريز را چون نيش عقارب « « 57 » » به خون ريختن اعدا تيز ساخته به دفع دشمن مىپرداختهاند « « 58 » » و دايرهء سادسه را كه مسير مشترى است صلحا و عبّاد خريدارى كرده جمله با قامت چون كمال در صورت چلهنشينان تير دعا را بر هدف مرام مىانداختند و در دايرهء سابعه كه محل زحل است ملازمان ديرين و پيران باوقار و تمكين « « 59 » » ، چون دايرهء نگين ، بر گرد آستان آن عاليشأن ، مانند پاسبانان گرديده « « 60 » » . مصراع با دلوِ مه از چرخِ فلك آب كشيده از جدى فلكى طعمه مىساختهاند « « 61 » » . گاهى به ياران نازنين و خوبان نمكين ، صحبت رنگين مىداشته « « 62 » » و لباس اهل مجلس ، بلكه جميع اشياى آن مكان را « « 63 » » ، به رنگ كوكبى كه آن روز
--> ( 44 ) . P افلاك + كلّى ( 45 ) . K نموده ( 46 ) . P جمع گشته ( 47 ) . P همچون ( 48 ) . P مىبوده ( 49 ) . P مىكردند ( 50 ) . K مكان ( 51 ) . P « به » ندارد ( 52 ) . P روحافزا ( 53 ) . P , K مىداشتند ( 54 ) . P سرير خسرو سيارگان است ( 55 ) . P جميع ( 56 ) . K مىتافت ( 57 ) . P عقاب ( 58 ) . P مىپرداخت ( 59 ) . P , H باتمكين ( 60 ) . P چون پاسبانان بر گرد آستانش گرديده ( 61 ) . P فلك طعمه مىساخته ( 62 ) . K نازنين صحبت رنگين داشته ( 63 ) . P اهل مجلس را