شرف الدين محمد بن مسعود مسعودى بخارى

86

مجمع الاحكام ( فارسى )

و اينجا مباحثه است و آن آن است ، چون زهره از تسديس مشترى بازگشت و به تربيع مريخ شد و نور مشترى را به مريخ نقل كرد ، حكم اين حكم تسديس مشترى و مريخ باشد تا تربيع مشترى و مريخ ، و قياس آن است كه اين حكم حكم تربيع بود نسبت آن كه فاعل زهره آن است و زهره به تربيع مىنگرد ، آن نور كه از مشترى قبول كرده است به تربيع به مريخ دهد ، و اين بحث در كتب متقدمان نديده‌ام اما قياس اين است . و نوعى ديگر است از اتصال كه آن را جمع النور خوانند و آن آن است كه دو كوكب باشند كه به يكديگر نظر ندارند اما هر يكى به كوكبى « 1 » ثالثى ناظر باشند ، آن كوكب ثالث نور هر دو را جمع كند . بر آن مثال كه مشترى در جدى بود و مريخ در جوزا و ميان ايشان هيچ نظر نه ، و زحل در حوت بود و مشترى به تسديس زحل شود و مريخ به تربيع زحل ، نور مشترى و مريخ در زحل جمع شود ، چنان باشد كه مشترى « 2 » به مريخ پيوسته ، و بر قياس آن مباحثه حكم اين جمع حكم واسطه باشد ميان تسديس و تربيع و نوعى ديگر است كه قايم مقام اتصال باشد ، آن را اثنى عشريه خوانند و آن آن است كه درجات كواكب « 3 » را در برج بدانند كه چند است و هر درجه‌اى را دوازده درجه گيرند هر دقيقه‌اى را دوازده دقيقه ، پس از آن جمله از هر برج كوكب سى درجه بشوند و همچنين از بهر هر برجى سى درجه مىشوند ، و آنچه كم از سى ماند از آن برج كه به وى رسيده بشوند و آن درجه كه انتها [ ى ] بدان رسد موضع اثنى عشريه آن كوكب باشد . مثال اين آن است كه كوكبى باشد در شش درجه و ده دقيقه حمل و خواهيم كه اثنى عشريه او بدانيم ، شش درجه در دوازده ضرب كنيم هفتاد و دو حاصل آيد و ده دقيقه را در دوازده ضرب كنيم صد و بيست حاصل آيد ، و اين دقائق نيز دو درجه ديگر باشد ، جمله هفتادوچهار درجه باشد ،

--> ( 1 ) . م . كوكب ى . ( 2 ) . در د . بالاى سطر با نشانه ص . ( 3 ) . م و . د . كوكب .