شرف الدين محمد بن مسعود مسعودى بخارى

82

مجمع الاحكام ( فارسى )

عاشر است گويند بر آن ديگر مستعلى « 1 » است ، و استعلا به معنى اول و دوم از جمله قوتهاى ذاتى است و معنى سوم از قوتهاى عرضى ، و اين كه گفتم قوىترين اوتاد طالع است ، پس عاشر ، اين جائى بود كه مطلوب كارى نباشد كه به جاه و حشمت و سلطنت تعلق دارد اما مطلوب اگر از « 2 » اين جنس « 3 » بود وتد عاشر بر وتد طالع مقدم بود و شرف بر خانه مقدم . فصل ببايد دانست كه كواكب را سعادت است و نحوست . و سعادت آن بود كه به كوكبى سعد متصل بود يا كوكبى سعد به وى متصل بود ، اتصال محمود و مقبول ، يا كوكب در برجى باشد كه در آن برج كواكب سعد باشد و « 4 » از پس و پيش وى در گرفته ، اما اگر در آن برج نباشد ، در برج دوم و دوازدهم هم آن برج باشد و آن كوكب سعد قوى حال باشد به قوت ذاتى و عرضى ، و نحوست كواكب عكس آن احوال باشد چنان‌كه بجاى سعود نحوس باشد و اتصال كه باشد محمود و مقبول نباشد و قوتهاى ذاتى كواكب دلايل قوت بدن و تندرستى و سلامت اعضاء و اعتدال مزاج و اعتدال قوتهاى نفسانى باشد ، چون فكر و تميز و عقل ، و در جمله دلايل جملهء سعادتهاى ذاتى و قوتهاى عرضى كواكب دلايل رفعت و حرمت و حشمت و شرف و منزلت و جاه و سلطنت و نفاذ « 5 » و ذكر جميل و سعادتهاى عرضى باشد . و سعادت كواكب دليل سعادتها باشد كه از خارج بدن بود ، چون مال « 6 » و نعمت و حسن حال معيشت و امثال آن . چون خواهيم « 7 » كه مولودى را آن احوال بدانيم در اين دلايل نگاه بايد كرد تا به حسب قوت و ضعف و سعادت و نحوست اين دلايل احوال معلوم گردد .

--> ( 1 ) . متون . مستعلا . ( 2 ) . م . از ندارد . ( 3 ) . م . خبس . ( 4 ) . م . و ندارد . ( 5 ) . متون . نعاد ، در م . و د . بالاى سطر . ( 6 ) . م . سال . ( 7 ) . متون . خواهم .