شرف الدين محمد بن مسعود مسعودى بخارى

48

مجمع الاحكام ( فارسى )

درختى كه ميان تهى نباشد و طعم آن ناخوش و بويش گنده بود ، و هر درختى كه ميوهء آن را پوست سخت باشد چون گوز و فندق « 1 » و بادام و بر جمله غذاها و داروهاى سرد و خشك كه در درجه چهارم باشد ، خاصه آنچه از آن مخدر و كشنده بود . دلالت دارد بر خواب و قوت ماسكه و بر حيوانات سياه‌رنگ و حيواناتى كه در سوراخها باشند در زير زمين ، و بر گاو و بز و اشتر و مرغ و سنجاب و دله و سمور و گربه و موش دشتى و ماران بزرگ و سياه و گژدم و هر جانورى كه زهر دارد و كيك « 2 » و خبز دوك « 3 » و مرغان آبى و مرغانى ( كه ) « 4 » به شب پرند و كلاغ و شب‌پره سياه و مگس ، و دلالت دارد بر زمين و بر مزه سودا و بلغم خام و موى و ناخن و پوست و پشم و استخوان و مغز و سرون و سپرز و گوش راست و شنوائى و نشستگاه و دبر و بول و عذره و پستانها و پشت و زانوها ، و پدران و جدان و برادران بزرگتر و بندگان « 5 » . زشت ديدار است و دراز بالا و ترش‌روى و بزرگ‌سر و پيوسته‌ابرو و خردچشم و فراخ‌دهان و ستبرلب و فروسو نگرنده و بسيارموى و سياه‌موى و سياه‌چرده و گندم‌گون و ضخم‌كف و كوتاه‌انگشت و ساقها بر هم پيچنده و بزرگ‌قدم و فراخ قدم و فراخ‌گام « 6 » و ترسنده و بددل و انديشه‌مند و بخيل و كينه‌دار و مكار و خويشتن‌گرفته و گردن‌كش و راست‌گوى و در راستى « 7 » درست و باوقار با تجربه و دورانديش و پوشيده ، و هيچ‌كس بر آنچه در ضمير او بود واقف نشود و * هيچ نيكى در حق هيچ‌كس دوست ندارد و دير در خشم شود ، اما چون در خشم شود مالك خويش نشود « 8 » * و بر گفت و كرد خويش اصرار كند و به هيچ وجه باز

--> ( 1 ) . متون . خندق . ( 2 ) . متون . كبك . ( 3 ) . متون . ضردوك . ( 4 ) . فقط در م . ( 5 ) . م . برادران . ( 6 ) . ظاهرا در متن تكرار وجود دارد . ( 7 ) . م . راست . ( 8 ) . فاصله بين دو ستاره در م . تكرار شده و كس به جاى هيچكس نوشته است .