شرف الدين محمد بن مسعود مسعودى بخارى

32

مجمع الاحكام ( فارسى )

سرخى زند ، و بعضى گفته‌اند « 1 » كه سرخى كه به گندم‌گونى زند و از سيرت و خوى آدمى بر حركت و خنده و سخن گفتن بسيار و تكبر و نخوت و سفر و دوستى « 2 » و تيزخشمى و شجاعت و حريصى بر مجامعت و نكاح و اندكى فرزند ، و از شكل و صورت بر ميانه بالائى و باريكى ، و بر ساق‌ها « 3 » و بزرگى گوش و زشتى دهان و سياهى « 4 » و كبودى چشم و جعدى و سرخى موى و درازى روى و دير واداشتن چشم و بيرون خاستگى « 5 » پيشانى و چشم و سطبرى لب و گشادگى روى ، و از بيمارىها بر بيمارى بسيار در سر و روى چون قرع « 6 » و صلع و سرخيها « 7 » كه بر سر و روى پديد آيد و بر برص و گر و خارش و بيماريهاى گوش و بينى و دندان . و اول برج دليل قوت و زيادتى است و آخر دليل نقصان و ضعف و زهانت گوشها و پايها ، و اول دليل بوى ناخوش است كه از زير بغل آيد و آخر دليل بوى ناخوش كه از بن و پايها آيد ، و ميانهء اين « 8 » برج خوشبوى است ، و از طبقات مردمان « 9 » بر پادشاهان « 10 » و صرافان و درم‌زنان و آهنگران و روىگران و قصابان و شبانان و گله‌بانان و كسانى كه دزدان را يارى دهند . و از مواضع بر صحراها و چراگاههاى گوسفند و مواضعى كه جواهرگرى كنند و آبگينه‌گرى و آهنگرى و امثال اين ، در جمله كارهائى كه به آتش حومكارى تعلق دارد ، و بر ماوىگاه « 11 » دزدان و خونهائى « 12 » كه به چوب پوشيده باشند ، و از اقمشه « 13 » و رخت « 14 » مسينه « 15 » و آهنينه و ارزيزينه و اسرب و هرچه جثه « 16 » او را ميانه بزرگ بود و روشن « 17 » و تابنده و سخت بود و هرچه از

--> ( 1 ) . م . به سرخى . ( 2 ) . سفر دوستى ؟ ( 3 ) . م . ساقها . ح . و د . ب تها . ( 4 ) . د . پيش از سياهى به اضافه دارد . ( 5 ) . ح و د . يرون خواستگى ( 6 ) . د . فرح . ( 7 ) . م . سرخيهائى . ( 8 ) . متون . بن ( 9 ) . ح . نو . ( 10 ) . ح . و د . بادساهان . ( 11 ) . ح . و د . مادىگاه ، م . مارىگاه . ( 12 ) . م . خانهائى . ( 13 ) . د . دوم بجاى اقمشه با يك را بر بالاى آن . ( 14 ) . متون . درخت . ( 15 ) . م . و بر . ( 16 ) . متون . حثه . ( 17 ) . متون . روشنى .