سديد الدين محمد عوفى

432

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

جنون « 1 » جوانى « 2 » كس فرستاد تا اسحاق را از خانه بكشيدند و « 3 » به استخفافى « 4 » هرچه تمامتر « 5 » او را « 6 » پيش على هشام آوردند ، و على با وى استخفافها كرد و بفرمود تا او را بزدند و « 7 » بند كردند و به حبس فرستاد « 8 » ، و هرگز هيچكس « 9 » با اسحاق آن « 10 » نكرده بود كه « 11 » على هشام كرد « 12 » ، و چون اين خبر به سمع مأمون رسيد بغايت برنجيد و « 13 » مضطر « 14 » شد ، و فرمان داد تا على هشام را به خوارى « 15 » حاضر كردند « 16 » . پس او را دشنامهاى زشت داد چنان كه از مأمون هرگز كس مثل آن نشنيده بود « 17 » . پس حجاب را فرمان داد تا در خانهء على هشام رفتند و خدمتگاران « 18 » او را به تازيانه بزدند « 19 » و اسحاق را از آن « 20 » حبس برون آوردند ، حاجب خواست كه بند از پاى وى بردارد اسحاق او را سوگندها « 21 » داد كه همچنين با بند مرا « 22 » پيش امير المؤمنين « 23 » بر « 24 » . حاجب

--> ( 1 ) - مج + و ( 2 ) - بنياد - و جنون جوانى ( 3 ) - مپ 2 - از خانه بكشيدند و ( 4 ) - مج و بنياد : به استخفاف ( 5 ) - مپ 2 + بكشيدند ( 6 ) - مپ 2 و بنياد - او را ، متن + در ( 7 ) - متن و مپ 2 و بنياد : بر زندان ( 8 ) - مپ : به حبس‌گاه بردند ، بنياد - و به حبس فرستاد ( 9 ) - بنياد : كسى ( 10 ) - مج : اين ( 11 ) - متن : آنچه ( 12 ) - مج - كه على هشام كرد ( 13 ) - متن و مپ 2 و مج - برنجيد و ( 14 ) - مج و بنياد : مضطرب ( 15 ) - مپ 2 - به خوارى ( 16 ) - مپ 2 و مج : آوردند ، بنياد : گردانيدند ( 17 ) - مپ 2 - چنان كه از . . . نشنيده بود ( 18 ) - مپ 2 و بنياد : كسان ( 19 ) - مج : ادب كردند ( 20 ) - مپ 2 - آن ( 21 ) - مپ 2 و مج - ها ( 22 ) - مپ 2 و مج : مرا با بند ، بنياد : بايد مرا ( 23 ) - بنياد : امير ( 24 ) - بنياد : برد