سديد الدين محمد عوفى

428

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

كه در آن‌وقت كه امير المؤمنين « 1 » مأمون از مرو به بغداد آمد ، روزى على هشام صالح « 2 » به خدمت او درآمد « 3 » و بايستاد و بازگشت . امير المؤمنين « 4 » ندماى خود را گفت كه « 5 » : اين « 6 » على هشام را بر من حق خدمت « 7 » است « 8 » و قضاى آن حقوق در ذمت همت « 9 » خود « 10 » لازم مىشناسم « 11 » و مىخواهم كه او را به محل بزرگ رسانم و لكن افعال « 12 » او نامهذب و « 13 » نامرتب است و مرا كسى مى « 14 » بايد كه ملازمت او كند و حركات او را « 15 » تهذيبى « 16 » دهد « 17 » و اسباب تجمل او مرتب گرداند تا مگر « 18 » بعضى از حقوق خدمت « 19 » او گزارده باشم . ندما گفتند « 20 » : اين كار را شايسته‌تر از اسحاق موصلى نيست ، كه « 21 » مردى ظريف « 22 » خردمند و صاحب ادراك است « 23 » و معاشرت « 24 » و هنرهاى بسيار دارد ، و از عهد شباب « 25 » تا به ايام پيرى در خدمت ملوك و خلفا بوده است و سير و اخلاق ايشان ديده و مراتب و مدارج خدمت شناخته « 26 » ، على هشام به خدمت او مهذب

--> ( 1 ) - بنياد : امير ( 2 ) - بنياد - صالح ( 3 ) - مج + و ساعتى ( 4 ) - مپ 2 : مأمون ، بنياد : امير ، مج + امير ( 5 ) - مپ 2 - كه ( 6 ) - مج - اين ( 7 ) - متن و مپ 2 و بنياد : نعمت ( 8 ) - بنياد : هست ( 9 ) - متن : دست ( 10 ) - بنياد - خود ( 11 ) - مپ 2 - و قضاى آن حقوق . . . مىشناسم ( 12 ) - مج : اخلاق ( 13 ) - مج + افعال ( 14 ) - مپ 2 - مى ( 15 ) - متن - را ( 16 ) - متن : تعدى ( 17 ) - مپ 2 و بنياد - و حركات او را تهذيبى دهد ( 18 ) - مپ 2 - مگر ( 19 ) - مپ 2 و بنياد - خدمت ( 20 ) - مج + كه هيچ‌كس ( 21 ) - مج + وى ( 22 ) - مج + و ، بنياد - ظريف ( 23 ) - متن و مج - و صاحب ادراك است ( 24 ) - بنياد - و معاشرت ( 25 ) - مج : صبا ( 26 ) - متن و مج : ساخته ، بنياد : شناسد ، تصحيح متن قياسى است