سديد الدين محمد عوفى

411

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

گفت : بنده‌زادهء « 1 » تست « 2 » . گفت : او را « 3 » چه نام كرده‌اى ؟ گفت : مظفر . احمد گفت : خوش نامى است و ما بدين نام فال گرفتيم كه بر خصمان مظفر خواهيم بود . پس آن كودك را « 4 » از آن مرد بستد و در پيش اسب خود گرفت « 5 » و بوسه بر روى « 6 » آن كودك مىداد « 7 » . پس فرمود كه او را ده هزار درم بدهيد . محتاج « 8 » سيم بستد « 9 » ، شادمان « 10 » و با « 11 » ثناى او « 12 » رطب اللسان « 13 » به « 14 » خانه رفت « 15 » و پنداشت كه به همه وقت به « 16 » خدمت امير نان او پخته و آب او روشن « 17 » خواهد بود و بر آن اعتماد سيمها « 18 » تلف كرد . چون از « 19 » درمهاى او « 20 » چيزى نماند « 21 » بر عادت گذشته كودك را در كنار گرفت و در ميان « 22 » راه بايستاد « 23 » بر اميد آنكه امير « 24 » كى « 25 » رسد « 26 » . اتفاق چنان « 27 » افتاده بود « 28 » كه امير آن روز شكار نيكو « 29 » نگرفته بود « 30 » و تنگدل و منقبض « 31 » به وثاق

--> ( 1 ) - بنياد - زاده ( 2 ) - مج : امير است ( 3 ) - بنياد - او را ( 4 ) - مج - را ( 5 ) - مج : خويش بگرفت ( 6 ) - متن : بر وى ، مج : سر و روى ( 7 ) - مپ 2 : او را ( 8 ) - مج - محتاج ( 9 ) - بنياد + بغايت ( 10 ) - مج + شد ( 11 ) - متن - با ( 12 ) - مج : روى سادوى ( 13 ) - مپ 2 - و با ثناى او رطب اللسان ( 14 ) - مج : در ( 15 ) - مپ 2 : باز رفت ( 16 ) - مج : در ( 17 ) - بنياد : جارى ، مپ 2 - و آب او روشن ( 18 ) - مپ 2 و مج + را ( 19 ) - مج + آن ( 20 ) - مج + را ( 21 ) - مپ 2 - چون از . . . چيزى نماند + يك روز ( 22 ) - مپ 2 : و بر سر ( 23 ) - مج : ايستاد ( 24 ) - مج : به امير ( 25 ) - مپ 2 - كى ( 26 ) - مپ 2 و بنياد : برسد ( 27 ) - متن و بنياد - چنان ( 28 ) - مپ 2 : افتاد ( 29 ) - مپ 2 - نيكو ( 30 ) - مج : نرفته بود + و بازداران را ادب بليغ فرمود ( 31 ) - متن : ضعيف ، بنياد : مبقوض