سديد الدين محمد عوفى
398
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
ندهند و نرنجانند « 1 » پس آن خدمتگار به نزديك نديم « 2 » آمد « 3 » و آن چنان كه ديده و رفته بود تقرير كرد . روز ديگر آن خدمتگار به در سراى امير حرس بدكردار رفت « 4 » و چشم نهاد تا چه بيند « 5 » ، چون روز روشن شد « 6 » و آفتاب طلوع كرد امير حرس « 7 » به بارگاه « 8 » آمد « 9 » و گره در ابرو « 10 » افكنده بود و چين در جبين آورده « 11 » و تابش آتش غضب جزع او را لعل گردانيده « 12 » چون نظر او بر خدم و حشم « 13 » افتاد گفت : امروز هيچكس را « 14 » آوردهاند « 15 » ؟ گفتند « 16 » : آرى ، دوش « 17 » جوانى را مست و بيهوش يافتهاند « 18 » . گفت : بىتوقف « 19 » او را درآريد « 20 » ، و چندانكه او را نظر بر جوان افتاد گفت « 21 » : اينست آن « 22 » جوان « 23 » نابكار خداىناترس « 24 » ، و ديريست تا من او را مىجستم چه « 25 » اثر نابكارى و بى « 26 » اهلى در جبين او « 27 »
--> ( 1 ) - مپ 2 - و نرنجانند ( 2 ) - مپ 2 : او ( 3 ) - متن - و جماعت خائنان كه . . . خدمتكار به نزديك نديم آمد ( 4 ) - مج : آمد ( 5 ) - بنياد : ببيند كه چه مىشود ( 6 ) - مپ 2 : چون بيامد ( 7 ) - بنياد + بدكردار ( 8 ) - مپ 2 - به بارگاه ( 9 ) - مپ 2 : بيامد ( 10 ) - متن و مپ 2 و بنياد : پيشانى ( 11 ) - متن و مج و بنياد + و اطراف چشم سرخ گردانيده ( 12 ) - متن : گردانيد ، بنياد : و تابش آتش غضب . . . لعل گردانيده ( 13 ) - مج - و حشم ( 14 ) - مپ 2 - را ( 15 ) - مپ 2 : آوردهايد ( 16 ) - مپ 2 : گفت ( 17 ) - مپ 2 - دوش ( 18 ) - مپ 2 : يافتهايم ( 19 ) - مپ 2 - بىتوقف ( 20 ) - بنياد : درآمد ( 21 ) - مپ 2 - و چندانكه . . . افتاد گفت + چون درآوردند مج : نظر او بر جوان افتاد گفت ( 22 ) - بنياد : اين ( 23 ) - مج : خمار ( 24 ) - مپ 2 : ترس ، مج : خلايق آزار ( 25 ) - مپ 2 و مج - چه ( 26 ) - مج و بنياد : نا ( 27 ) - مپ 2 : در وى