سديد الدين محمد عوفى

804

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

ان كنت غائبا فكنت حاضرا - 366 : اگر من غايب بودم تو حاضر بودى انّ للوجدان حلاوه - 337 ؛ دريافتن حلاوتى است انّ من العصمة أن لا تجد - 466 ؛ دنبال چيزى نرفتن نوعى پرهيز و خوددارى است ثوب الّا من الدماء مجاسد - 56 : مگر جامه‌اى از خون‌هاى خشك شده ربّ طمع يهدى الى طمع - 94 ؛ چه‌بسا طمع كه به انتظار راه مىبرد سبق السيف العذل - 625 ؛ تيغ بر ملامت پيشى گرفت سر عنك - 517 - 520 ؛ راهت را بگير و برو ( رك به تعليقات ) قد باض الشّيطان فى رأسه - 554 ؛ شيطان در سر او تخم گذاشت قدماك لا تليقانهما - 9 - 4 ؛ پاىهاى تو آن دو را برنتابد كلام الملوك ملوك الكلام - 699 ؛ كلام پادشاهان نخبهء سخنان است كن ذنبا و لا تكن رأسا فانّ علل الرأس كثيرة - 555 ؛ دم باش و سر مباش كه آفات سر بيشمار است لا داء ادوى من الجهل - 311 ؛ هيچ بيمارى سخت‌تر از مرض جهل نيست لا داء ادوى من الحسد - 43 ؛ هيچ بيمارى كشنده‌تر از حسد نيست لو كان الكذب ينجى فالصدق انجى - 164 ؛ اگر دروغ برهاندر است رهاننده‌تر است ليس عبد بأخ لك - 625 ؛ بنده برادر نشود يا بنّى اياك و الطمع . . . - 83 ؛ اى فرزندم از طمع بپرهيز كه ترا از چشم مردم دور مىكند و در مهالك مىاندازد .