سديد الدين محمد عوفى

381

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

نمودند « 1 » و به بهاى آن رضا ندادند « 2 » . سلطان از ايشان برنجيد و شحنگى ايشان « 3 » مظفر « 4 » ديوانه را « 5 » فرمود « 6 » ، و مظفر بر ايشان چندان ظلم كرد كه آن مردمان « 7 » مرگ « 8 » به آرزو خواستندى « 9 » و از حيات خود سير آمدند ، و يكى از ظلمهاى مظفر « 10 » آن بود كه بر بام « 11 » رفتى و غلامان پيش او بايستادندى ، پس دهقانى « 12 » بخواندى « 13 » و پيش خود « 14 » بداشتى « 15 » و پرسيدى « 16 » : اين خانهء « 17 » كيست ؟ دهقان گفتى : خانهء « 18 » تو است . گفتى : در خانهء من ناخوانده « 19 » چرا آمدى ؟ آن بيچاره « 20 » گفتى . من ناخوانده نيامده‌ام مرا بخوانده‌اى . گفتى : دروغ مىگويى ، و سوگند بخوردى كه من ترا نخوانده‌ام « 21 » . پس فرمود تا او را از بام فرو « 22 » انداختندى ، و بسيار بودى « 23 » كه لنگ شدندى « 24 » و بسيار بودى « 25 » كه كوفته

--> ( 1 ) - مج : آوردند ( 2 ) - مپ 2 - و به بهاى آن رضا ندادند ، مج : و به بها رضا [ نه ] دادند ، بنياد : و به فروختن راضى نشدند ( 3 ) - مپ 2 : آن را ( 4 ) - بنياد : به مظفر ( 5 ) - مج : و مظفر ديوانه را شختگى ايشان ، بنياد - را ( 6 ) - بنياد : داد ( 7 ) - مج : مسلمانان ( 8 ) - مپ 2 + او ، مج + او را ( 9 ) - مج : جستند ، بنياد : خواستند ( 10 ) - مج : او ( 11 ) - متن و مپ 2 و بنياد : بامى ( 12 ) - متن و مپ 2 : دهقان ، بنياد : دهقانان را ( 13 ) - متن : بخواندندى ( 14 ) - متن و مج : او ( 15 ) - متن : بايستادى ، مج : بايستايندى ، مپ 2 - و پيش خود بداشتى ، بنياد + بعد از آن ( 16 ) - متن و مپ 2 و مج : گفتى ( 17 ) - مج + آن ( 18 ) - مج : كه از آن ( 19 ) - بنياد - ناخوانده ( 20 ) - مپ 2 : او ( 21 ) - متن و مپ 2 و مج - مرا بخوانده‌اى . . . من ترا نخوانده‌ام ( 22 ) - مپ 2 و مج : فرود ( 23 ) - بنياد : بودندى ( 24 ) - مپ 2 - و بسيار بودندى كه لنگ شدندى ( 25 ) - بنياد : بودندى