سديد الدين محمد عوفى
743
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
معانقه « 1 » رسيد « 2 » . ساعتى درهم آويختيم « 3 » ، و هنوز به مقام معلوم « 4 » نرسيده بوديم كه تو برسيدى و عيش بر ما « 5 » منغص كردى . زن اين مىگفت و « 6 » شوهر او « 7 » مىجوشيد و مىخروشيد « 8 » و مرد « 9 » بيچاره در صندوق مىگداخت « 10 » و روح را وداع مى - كرد . در اثناى آن حال شوهر از غايت غضب گفت : اكنون آن مرد كجاست ؟ گفت : اينك او را درين صندوق كردهام ، كليد بستان و قفل در را بگشاى « 11 » . مرد كليد بستد و همانا مرد با زن جناب « 12 » بسته بود « 13 » و مدتى بود كه آن را نگاه مىداشت و هيچكس نمىماند « 14 » . مرد چون در خشم بود از جناب يادش نيامد ، كليد بستد . زن گفت « 15 » : جناب تو دارى « 16 » گرو « 17 » بده . مرد چون اين سخن بشنيد كليد بينداخت و گفت : لعنت بر تو « 18 » باد كه اين ساعت مرا بر آتش نشانده بودى ، و قوى طلسمى كردى تا جناب ببردى . پس با شوهر به دلدارى « 19 » درآمد و او را خوشدل كرد « 20 » ، چندانكه شوهر او بيرون رفت سر صندوق بگشاد و گفت ؛ اى « 21 » : خواجه « 22 » بيش هرگز تتبع احوال زنان نكنى « 23 » !
--> ( 1 ) - مج : به مغازله ( 2 ) - متن : و دام نديد و بساط عشقبازى درنظر مىآورد ( 3 ) - مپ 2 و مج : آميختيم ، مج + و برهم آويختيم ( 4 ) - مپ 2 : آن حكايت ، مج : استيفاى لذت ( 5 ) - مپ 2 و مج : عيش ما ( 6 ) - متن : چون ( 7 ) - متن + اين مىشنيد ( 8 ) - متن و مج - و مىخروشيد ( 9 ) - مج و مپ 2 : و آن ( 10 ) - مپ 2 + از خوف ( 11 ) - مپ 2 + تا بينى ( 12 ) - مپ 2 : گرو ( 13 ) - متن و مج : بودند ( 14 ) - مپ 2 : نمىماندند ( 15 ) - مپ 2 : فرياد برآورد كه ( 16 ) - مپ 2 : دارى ، دارى ( 17 ) - مج : خطر ( 18 ) - مج : و تو ( 19 ) - مپ 2 : به بازى ( 20 ) - متن - و او را . . . كرد ( 21 ) - متن و مج - اى ( 22 ) - مپ 2 + چون ديدى . مج + هرگز اين مكر در هيچ كتاب ديدهاى ، مرد گفت توبه كردم كه ( 23 ) - مج : نكنم ، مپ 2 + گفت توبه كردم .