سديد الدين محمد عوفى
737
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
كرد ، چندانكه دختر « 1 » با معشوق درآميخت « 2 » و معشوق در زلف مشكين « 3 » او در « 4 » آويخت « 5 » . زمانى از وصال يكديگر تمتع گرفتند ، شنيدند « 6 » و گفتند « 7 » ، خاستند « 8 » و خفتند ، ناگاه زرگر به سر ايشان رسيد و هردو را خفته يافت شب تاريك بود زرگر « 9 » انديشيد كه اگر به درشتى پيش روم نبايد « 10 » كه آن جوان از بيم جان زخمى بر من زند ! دم نزد و روز ديگر با پسر حديث بازگفت . پسر او را باور نداشت و گفت : دوش در بر من خفته بود . تا شب ديگر همچنين اتفاق مواصلت افتاد . مرد بيامد « 11 » و « 12 » خلخال از پاى دختر برون كرد و به جايگاه خويش بازرفت ، تا چون روز شد « 13 » خلخال گواه حال او باشد . دختر چون بديد كه پدرشوهر او را « 14 » بدان فاحشه اطلاع افتاد معشوق را عذر خواست و در ساعت به نزديك شوهر آمد و به تكلف او را بيدار كرد و گفت : درين فصل « 15 » هواى خانه دلگير است و باد بهارى لعبتان چمن را به دست هبوبى بيدار مىكند « 16 » و ما در خانه خفته . خيز تا ساعتى در باغ رويم و در زير گلبن استراحتى جوييم « 17 » و از روزگار حظى طلبيم « 18 » و از زندگانى بهره برداريم و باد بهارى را غنيمت دانيم « 19 » . پس بدين دمدمهها شوهر را در باغ
--> ( 1 ) - مج - دختر ( 2 ) - متن : درآويخت ( 3 ) - مپ 2 - زلف مشگين ( 4 ) - مپ 2 - در ( 5 ) - متن : درآميخت ( 6 ) - مپ 2 - شنيدند ( 7 ) - مپ 2 + و ( 8 ) - مج : ساختند ( 9 ) - متن و مپ 2 - به سر ايشان رسيد و هردو را خفته يافت شب تاريك بود زرگر ( 10 ) - مپ 2 : نبادا ( 11 ) - مپ 2 و مج - دم نزد و روز . . . مواصلت افتاد و مرد بيامد ( 12 ) - مپ 2 و مج : پس ( 13 ) - مپ 2 و مج : شود ( 14 ) - متن - او را ، مپ 2 - پدر شوهر ، مج : خسر او را ( 15 ) - مپ 2 و مج + بهار ( 16 ) - مپ 2 - و باد بهارى . . . مىكند ( 17 ) - مپ 2 و مج : استراحت كنيم ( 18 ) - مپ 2 - و از روزگار حظى طلبيم ( 19 ) - مپ 2 و مج : داريم