سديد الدين محمد عوفى
735
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
همه « 1 » زيبايى در ناپارسايى به درجهاى بود كه ازو « 2 » زديعه « 3 » سررشتهء خود گم كردى و « 4 » ابليس سبق تلبيس پيش او خواندى . روزى جوانى بر در « 5 » خانهء آن زرگر « 6 » گذر كرد و در جمال آن دختر نظر « 7 » . مرغ ديدهء او را در هواى جمال او پروازى افتاد و آفتاب جمال او بال جلال « 8 » دل او بسوخت « 9 » . حكايت عشق و ماجراى محنت « 10 » خود پيش عجوزى كه در عالم فسق خطبهء قيادت بنام او بود و غزالان مراتع « 11 » حسن صيد دام او « 12 » ، بازگفت ، و درمان درد خود از وى طلبيد و هديه قبول كرد . زال قدم در راه نهاد و به وثاق زرگر آمد و با دختر بنشست و از هر نوع سخن درپيوست و چون سرپوش از سر طبق برداشت و ماجراى آن بيدل با آن دلدار بازگفت ، زن خود را در خشم ساخت و بفرمود تا يك نيمه روى زال سياه كردند « 13 » و او را به زجر « 14 » و رجم « 15 » از راه باغ بيرون كردند و كنيزكان در عقب او مىرفتند و او را مىزدند و زال از پيش ايشان مىگريخت و راهى مىطلبيد ، تا ناگاه سوراخى ديد كه مخرج آب بود كه پارسيان آن را مورى خوانند . زال كفتار چون شكال از « 16 » سوراخ « 17 » مورى برون « 18 »
--> ( 1 ) - مپ 2 - همه ( 2 ) - مج - از او ( 3 ) - متن : رايعه ، مج : رابعه ( 4 ) - بنياد - ازو . . . كردى و ( 5 ) - متن + آن ( 6 ) - متن : زن ، مپ 2 : او ( 7 ) - مپ 2 و مج + كرد ( 8 ) - متن و مپ 2 : با حال ( 9 ) - متن : بسوختند ، بنياد - مرغ ديده . . . او بسوخت . + و زن نيز مشاهده ديدار آن جوان كه به حليه جمال آراسته بود كرده و دلش آرزوى وصال او نمود ( 10 ) - متن و مج و بنياد : محبت ( 11 ) - مج : مواقع ( 12 ) - مپ 2 و بنياد - و غزالان . . . او ( 13 ) - متن : گرداند ( 14 ) - بنياد : به ضرب ( 15 ) - مج : زخم ، مپ 2 - و رجم ، بنياد : چوب ( 16 ) - مپ 2 - و زال از پيش ايشان . . . شكال از ( 17 ) - مپ 2 : سوراخى + ديد به ، مج : شكاف ( 18 ) - مپ 2 - مورى برون .