سديد الدين محمد عوفى
731
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
نشسته بود و در شارع راه نگاه مىكرد . ناگاه برهمنى از برهمنان « 1 » آن خطه بر آن سمت گذرى كرد . و آن برهمن « 2 » جوانى بود « 3 » نوخط و نيكوصورت « 4 » و لطيفشمايل « 5 » ، و چادرى « 6 » سپيد در غايت بياض بر خود پيچيده بود « 7 » . آن زن جوان چون جامهء سفيد را بديد « 8 » تنبول در دهان داشت ، آب دهان خود را بر جامهء آن براهمن « 9 » انداخت . براهمن بر بالا نگريست « 10 » ، ماهى ديد كه شفق از دهان مىانداخت « 11 » و خورشيدى ديد كه از مرواريد دندان لعل آبدار « 12 » مىپاشيد « 13 » . برهمن گفت : كار براهمه درين زمان « 14 » به جايى رسيد كه زنان آب دهان در ايشان اندازند « 15 » ! پس كتاره بكشيد و گفت : همين ساعت خود را هلاك كنم . و قاعدهء مذهب « 16 » و كيش بيحاصل ايشان « 17 » اينست كه چون زنى بر برهمنى به واسطهء « 18 » چيزى جفا كند « 19 » و رنجيده شود « 20 » آن خاندان را به كلى مستأصل گردانند « 21 » . پس آن زن به لطايف زنانه « 22 » او را به وثاق خواند و آنگاه بر قدم استغفار بايستاد و گفت كه : بىقصد جرمى از من در وجود آمد ،
--> ( 1 ) - متن : برهمنيان ( 2 ) - متن : براهمه ( 3 ) - مپ 2 - بود ( 4 ) - متن و مج : سيرت ، مپ 2 - نيكوصورت ( 5 ) - مپ 2 + بود ( 6 ) - مپ 2 : جامه ( 7 ) - مپ 2 : پوشيده ، مج : كشيده ( 8 ) - مپ 2 - آن زن . . . بديد ( 9 ) - مپ 2 : جوان ( 10 ) - مج . ديد . مپ 2 : برنگريست ( 11 ) - مج : برون انداخته ( 12 ) - مج : مذاب ( 13 ) - متن : پاشد . مپ 2 - و خورشيدى . . . مىپاشيد ( 14 ) - مپ 2 : كار ما ( 15 ) - مج + و اكنون من پليد شدم و مرا جز آتش پرشرار يا تيغ آبدار پاك نكند ( 16 ) - مج + باطل ( 17 ) - مپ 2 - بىحاصل ايشان ( 18 ) - مپ 2 - به واسطه چيزى ( 19 ) - متن - جفا كند ( 20 ) - مج : اگر خون برهمنى بواسطه يكى ريخته شود ( 21 ) - متن : گردد ( 22 ) - متن : زبان ، مج - زنانه ، بنياد : به لطائف الحيل زنانه .