سديد الدين محمد عوفى
730
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
را كه جز منند « 1 » سه « 2 » طلاق دادى « 3 » ساكن باش و بنشين « 4 » كه آن زن بصرى وفات نكرده است « 5 » و لكن متعرض اين طلاق بود « 6 » . پس حيلت خود با شوهر تقرير كرد و بدين فكر از دست انباغ « 7 » خلاص يافت و از ضرر ضرّه در امان ماند والسلام « 8 » . حكايت ( 3 ) آوردهاند كه : در زمين هندوستان پهلوانى بود كه مدار كار راى بر كفايت و شهامت او بود . و او را زنى بود « 9 » در كمال « 10 » جمال و نهايت حسن « 11 » . رويش روز وصل را نور و ضيا دادى و زلف او « 12 » شب را تاريكى و درازى آموختى « 13 » . و آن مرد شيفتهء « 14 » حركات او بود و « 15 » از غايت غيرت كه از لوازم محبت است « 16 » روا نداشتى كه باد بر زلف او وزيدى « 17 » يا آفتاب به روى او تافتى « 18 » . اتفاق افتاد كه آن پهلوان را « 19 » به موضعى فرستادند « 20 » ، و چون او برفت زن او بر دريچهاى به انتظار « 21 » بنشست . روزى بر منظرى « 22 »
--> ( 1 ) - مپ 2 - جز منند ( 2 ) - مپ 2 و مج - سه ( 3 ) - مپ 2 : گفت ( 4 ) - مپ 2 : مرو ( 5 ) - مج : كوفتهء زخم وفات نيست ، مپ 2 : نمرده است ( 6 ) - مپ 2 و بنياد - و لكن متعرض . . . بود ، ( 7 ) - متن : ابتلاع ، مج : انباع . مپ 2 و بنياد - از دست انباغ ( 8 ) - مپ 2 و بنياد - و از ضرر ضره . . . والسلام ( 9 ) - متن + كه ( 10 ) - متن و مپ 2 و مج + و ( 11 ) - مپ 2 : بىنهايت ( 12 ) - مج : زلفش ( 13 ) - بنياد : بخشيدى ، مپ 2 - رويش روز . . . آموختى ( 14 ) - مج + جمال و مشغوف ، مپ 2 : سفيه ( 15 ) - مپ 2 - حركات او بود و ( 16 ) - مپ 2 - كه از لوازم محبت است ( 17 ) - مج : و زد ( 18 ) - مج : تابد + وقتى ( 19 ) - مج + راى به مهمى ( 20 ) - مج : فرستاد ( 21 ) - مپ 2 - به انتظار ، مج : انتظار ( 22 ) - مپ 2 - بنشست روزى بر منظرى .