سديد الدين محمد عوفى
727
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
برادر روشن گردانى « 1 » مراد من بحاصل كن . خواهر قباد زبان « 2 » تلطف برگشاد و گفت : منت دارم و « 3 » مراد « 4 » ترا مهيا گردانم « 5 » و نفس عزيز خود را با آنكه هرگز به لوث تهمت آلوده « 6 » نبوده است از براى جان « 7 » برادر فدا مىكنم ، اما زمان « 8 » عذر و اوقات معهود كه عورات را بود مرا يك دو روز باقى است و در اين ايام از راه دين و مروت معاشرت محظور است ، و زندانبان را بدين عشوه ساكن گردانيد و قباد را بديد و چون ساعتى برآمد ، زندانبان گفت « 9 » كه : بنديان « 10 » را زيادت از يك لحظه ديدن وجهى ندارد بيرون آى . خواهر قباد گفت : من به سبب مطلوب تو مقام كردهام و الا برفور بازگشتمى . پس كسى به راه كرد تا جامهء خوابى به اسم قباد بياوردند و در حبس « 11 » بردند و قباد را در « 12 » ميان جامهء خواب پنهان كردند و برون آوردند . پس زندانبان را گفت كه : براى قباد جامهء خوابى آورده بودم « 13 » و قبول نمىكند و مىگويد كه : زندانى را با كامرانى چه كار « 14 » ؟ و باز پس مىفرستم « 15 » . و ويرا بدين تلبيس برون آورد « 16 » . و بعد از ساعتى گفت : عذر خود گفتهام و « 17 » حال روشن گردانيده ، و مرا از برآوردن « 18 » مقصود « 19 » تو چاره نيست « 20 » به حمام روم و
--> ( 1 ) - مپ 2 - دل مرا پرآذر . . . روشن گردانى ( 2 ) - مپ 2 + به ، مج : لطف ( 3 ) - مپ 2 و مج + حصول ( 4 ) - مج : رضا ( 5 ) - مج : مهياام ( 6 ) - متن - آلوده ( 7 ) - مج : جانب ( 8 ) - مپ 2 و مج : زنان + را ( 9 ) - مپ 2 : متن و مج : نگاهبانان گفتند ( 10 ) - مپ 2 : زندانيان ، مج : بندى ( 11 ) - مج + گاه ( 12 ) - مج + آن ( 13 ) - مپ 2 : لحافى آوردهاند ( 14 ) - مپ 2 - و مىگويد . . . چه كار ( 15 ) - متن : فرستادم ( 16 ) - مج : روان كرد ، مپ 2 : برد ( 17 ) - مج + جمال ( 18 ) - مج : براى ( 19 ) - مج + و طلب مراد ( 20 ) - مپ 2 - و بعد از ساعتى . . . چاره نيست .