سديد الدين محمد عوفى

714

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

عصايى در دست گرفته بود « 1 » و پاىافزارى چست پوشيده و توبره‌اى زاد در پشت كرده « 2 » و به نشاطى « 3 » تمام راه باديه مىبريد « 4 » . مرا بر وى رحم آمد و به نزديك او رفتم . گفتم : اى ضعيفه ، سبب چيست كه پياده مىروى ؟ اگر شتر « 5 » ندارى تا « 6 » من « 7 » ترا تكفل كنم « 8 » ، نبايد « 9 » كه در راه « 10 » بمانى و آنگاه نمانى « 11 » . آن زن گفت : اى امام يگانه ، من نذرى كرده‌ام كه بيست « 12 » حج پياده كنم « 13 » و چهارده كرده‌ام « 14 » پياده همچنين « 15 » ، و هنوز چند حج ديگر بر من است . گفتم سبب نذر تو چه بوده است ؟ گفت : قصه دراز است اگر به موقف رسيم و آنجا ما را « 16 » با يكديگر « 17 » ملاقات افتد در خدمت تقرير كنم . راوى مى - گويد كه : چون به موقف رسيديم . روزى آن زن را بديدم و به دو « 18 » تقرب نمودم و او را به وثاق خود آوردم و صورت حال از وى پرسيدم . گفت : اگر چنان است كه مرا از سخط خود ايمن گردانى صورت حال با تو بگويم ، و اگرچه در آن فضيحت نفس من است . پس او را گفتم كه : از من ايمن باش « 19 » . گفت : بدان كه پدر من مفتى و مدرس اسفراين بود و به‌جز من هيچ فرزند ديگر نداشت و در خانه مرا هيچ خدمتگارى نبود « 20 » و هرچه پدرم

--> ( 1 ) - مپ 2 و مج - بود ( 2 ) - مج : كشيده ، مپ 2 - و توبره‌اى . . . كرده ( 3 ) - مپ 2 : به جد ( 4 ) - مج : در باديه مىپوييد ( 5 ) - مج : كرايه ستور ( 6 ) - مپ 2 و مج - تا ( 7 ) - مپ 2 - من ( 8 ) - مپ 2 : شتر دهم ( 9 ) - مپ 2 : نبادا ( 10 ) - مپ 2 - در راه ( 11 ) - مپ 2 و مج - و آنگاه نمانى ( 12 ) - مپ 2 و مج - بيست ( 13 ) - مج : بگزارم ( 14 ) - مج : گزارده‌ام ( 15 ) - مپ 2 + كه مىبينى ( 16 ) - مج - ما را ( 17 ) - مج : بار دگر ( 18 ) - مج - و به دو ( 19 ) - مپ 2 - گفت قصه دراز است . . . ايمن باش ( 20 ) - مپ 2 : و طبعى لطيف داشتم