سديد الدين محمد عوفى
705
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
روى به گريز نهاد . و در جوار آن دار « 1 » گورستانى بود و در ميان آن گورستان روشنايى مىتافت . آن سرهنگ « 2 » برفت و بر سر خاك كريچى « 3 » بديد و « 4 » زنى ديد « 5 » باجمال ، گليمى پوشيده و روى او از زير گليم چون ماه از خلال « 6 » ابر « 7 » مىتافت « 8 » ، و بر سر گورى نشسته و مىگريد « 9 » . آن جوان به نزديك وى آمد و گفت : اى دلرباى زيبا و اى در حسن و خوبى بىهمتا « 10 » ، اين چه جاى تست ، با رويى بدين خوبى از زندگانى چرا منقطع شدهاى ، و ترك خور و خواب و مسكن و مفرش « 11 » گرفتهاى « 12 » ؟ گفت : شوهرى داشتم بغايت مهربان ، و عظيم مرا دوست داشتى و در سرّا و ضرا با وى « 13 » موافقت نمودمى « 14 » ، از اتفاقات قضا او را از كنار من درربود و مرا به درد و داغ « 15 » او بسوخت . از همه بريدهام « 16 » و « 17 » بر سر خاك او نشسته و رخ را به آب ديدهء وفا « 18 » مىشويم و او را درين خاكها مىجويم . آن جوان گفت : اى دختر ، اينكه تو مىكنى افعال عاقلان نيست و حق تعالى مردان و زنان به نكاح « 19 » حلال كرده « 20 » است ، و اگر يكى برود ديگرى « 21 » بهتر از آن بيايد . و اينجا كه تو نشستهاى جايگاه
--> ( 1 ) - مپ 2 و دانست كه پادشاه . . . در جوار آن دار ( 2 ) - مپ 2 : چون ( 3 ) - مج : چراغى ( 4 ) - مپ 2 - و بر سر خاك . . . بديد و ( 5 ) - مج - ديد ( 6 ) - متن : هلال ( 7 ) - مپ 2 - از خلال ابر ( 8 ) - متن + آن سرهنگ رفت ( 9 ) - مپ 2 و مج : مىگريست ( 10 ) - مپ 2 - واى در . . . همتا ( 11 ) - مج - و مسكن و مفرش ( 12 ) - مپ 2 - با رويى بدين . . . گرفتهاى ، مج : كردهاى ( 13 ) - مج : من ( 14 ) - مج : نمودى ، مپ 2 - و در سرا . . . نمودمى ( 15 ) - مپ 2 - و داغ ( 16 ) - مپ 2 - از همه بريدهام ( 17 ) - مپ 2 - اكنون ( 18 ) - مپ 2 + او ( 19 ) - مج : مرد را زن و زن را شوهر ( 20 ) - مج : گردانيد ( 21 ) - مپ 2 - ديگرى .