سديد الدين محمد عوفى
371
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
الهى « 1 » ؛ اى « 2 » گردنشكن « 3 » گردنكشان ، حجاج را هلاك گردان . گويند « 4 » همان شب بادى در پهلوى او « 5 » افتاد و ترسى بر وى « 6 » غالب شد و بيش « 7 » از آن « 8 » از عمر خود راحت نديد ، و چون آب به « 9 » دست او دادندى در كف « 10 » او خون شدى ، و چون زمانى بخفتى ناگاه از خواب درآمدى « 11 » و گفتى « 12 » : مرا با سعيد جبير « 13 » چه كار بود ، و چهل روز بدين صفت « 14 » بزيست و به عاقبت بمرد « 15 » ، و بعد از مرگ او را به خواب ديدند به حالتى هرچه بتر « 16 » . او را « 17 » گفتند كه : [ اين ] حالت « 18 » چيست ؟ جواب داد كه : مرا به جهت قصاص هركه « 19 » كشته بودم يكبار « 20 » بكشتند ، و به جهت سعيد جبير هفتاد بار بكشتند ، و هنوز از رحمت خداى عزوجل « 21 » نوميد نيستم . حكايت ( 9 ) مردى به تظلم به نزديك « 22 » سلطان مسعود آمد و گفت : اى پادشاه « 23 » در راه غور مىآمدم « 24 » امير غور مرا بگرفت و مالى « 25 » و بضاعتى كه داشتم به ظلم « 26 » بستد . سلطان مسعود بفرمود تا نامه نوشتند به امير غور « 27 »
--> ( 1 ) - مپ 2 و مج - الهى ( 2 ) - بنياد : اين ( 3 ) - مپ 2 و بنياد : كش ، مج + همه ( 4 ) - متن + كه ( 5 ) - مج : حجاج ( 6 ) - مپ 2 : او ( 7 ) - مج : پس ( 8 ) - مج - از آن ( 9 ) - متن و مج : در ( 10 ) - مج : دست ( 11 ) - مپ 2 - ناگاه از خواب درآمدى ( 12 ) - مپ 2 : بگفتى ( 13 ) - متن و مپ 2 و مج : خير ( 14 ) - مج : برين جمله ( 15 ) - بنياد : به جهنم رفت ( 16 ) - بنياد : بد هرچه تمامتر ( 17 ) - مپ 2 - او را ( 18 ) - مج : حال تو ( 19 ) - مج + را ( 20 ) - مج - يكبار ( 21 ) - مج - عز و جل ( 22 ) - مپ 2 : به نزد ( 23 ) - بنياد + زمان ( 24 ) - متن و مج + و ( 25 ) - مپ - و مالى ، بنياد : مال ( 26 ) - مج : از من ، بنياد - به ظلم ( 27 ) - مپ 2 : به وى