سديد الدين محمد عوفى
702
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
و آن دختر « 1 » مر وزير پدر را دشمن داشتى . روزى مادر را گفت : اگر من بتوانستمى وزير را « 2 » بكشتمى ، كه مردى نامبارك است . مادرش گفت : تو دل فارغ دار كه من ترا از وى برهانم . پس رقعهاى نبشت به نزديك زن وزير از زبان امير كه : شوهر خود را بكش كه مرا به تو « 3 » رغبت است « 4 » و مىخواهم كه ترا بزنى كنم ، و لكن تو اين شوهر را دوست مىدارى « 5 » و تا او زنده بود « 6 » من شرم دارم از مردمان كه ترا بزنى كنم و از وى بستانم « 7 » . چون زن وزير آن رقعه را بخواند دلش امير را خواهان « 8 » شد و در ايستاد به حيله كردن « 9 » ، تا شبى فرصت يافت كه « 10 » وزير مست خفته بود « 11 » . بيامد و « 12 » سرش ببريد و « 13 » به دست كنيزكى بسوى ملك فرستاد . ملك « 14 » گفت : چيست « 15 » ؟ كنيزك گفت : سر وزير است كه زن او بريده است « 16 » و به خدمت تو فرستاده « 17 » . ملك در آن كار تصرف كرد « 18 » و آن حال « 19 » را معلوم شد « 20 » . پس بفرمود تا سر زن وزير و زن خود و از آن دختر همه را « 21 » ببريدند . پس روزى مر « 22 »
--> ( 1 ) - متن - آن دختر ( 2 ) - مپ 2 - را ( 3 ) - مپ 2 و مج - به تو ( 4 ) - مپ 2 : هست ( 5 ) - مپ 2 و مج + كه وزير است ( 6 ) - مپ 2 و مج : باشد ( 7 ) - مپ 2 - و از وى بستانم ( 8 ) - مپ 2 : دلش خواهان امير ، مج : دل او بر امير خواهان ( 9 ) - مج - و در ايستاد به حيله كردن ( 10 ) - مپ 2 - كه ( 11 ) - مپ 2 و مج + زن ( 12 ) - مپ 2 + و بىدهشت او را بكشت . ( 13 ) - مپ 2 : و سر او ( 14 ) - مپ 2 + متحير شد ، مج + به تعجب بماند و ( 15 ) - مپ 2 : اين كه فرستاده است ، مج : اين چه حال است و اين كه فرستاده است ( 16 ) - مپ 2 - كه زن وزير بريده است ، مج : زن وزير ملك ( 17 ) - مج - و به خدمت تو فرستاده ( 18 ) - متن - كرد ( 19 ) - بنياد + او ( 20 ) - مپ 2 - و آن حال را معلوم شد ، مج : كرد ( 21 ) - مپ 2 : و از آن زن و دختر خود را همه ، مج : و سر زن خود و سر دختر خود هرسه را ( 22 ) - مپ 2 - روزى مر