سديد الدين محمد عوفى
696
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
دوزخ « 1 » خواهد بود ؟ اكنون خواهى كه بدان حال شود كه بوده است ؟ گفت : خواهم . عيسى عليه السلام گفت : اى زن آنچه از وى ستدهاى بازده . زن گفت : من از وى هيچ « 2 » نستدهام . عيسى گفت : بگوى كه آنچه از تو ستدهام « 3 » ترا بازبخشيدم . زن اين لفظ بگفت . مرد گفت من قبول كردم . زن در حال بيفتاد و جان به دوزخ فرستاد ، و حاضران تعجب كردند و صورت آن حال از عيسى عليه السلام بشنيدند « 4 » و به دل از وفادارى جملهء « 5 » زنان ببريدند و يقين صادق گشت بيت : نيست اندر زنان حيا و وفا * دل برين ناقصان عقل مده « 6 » شيرمردا ، مخر غرور زنان * كز زن بىوفا بسى سگ به حكايت ( 3 ) آوردهاند كه مردى بود كه پيوسته تتبع احوال زنان كردى و از اخلاق و افعال ايشان پرسيدى . روزى به شهرى رفته بود ، به جهت تسكين نايرهء شهوت زنى « 7 » در نكاح آورد ، و مادر آن زن بلا به كار بود و مدتى با آن زن مىبود . پس مر ويرا اتفاق سفرى افتاد . شتران را به كرا بگرفت و زن را با خود همراه كرد « 8 » . روزى كاروان « 9 » به سر پلى رسيد « 10 » و آن شتر پيشرو را هرچند « 11 » بزدند از آن پل نگذشت . آن زن گفت كه « 12 » : اين
--> ( 1 ) - مپ 2 و مج : دوزخى . ( 2 ) - مپ 2 : چيزى ، مج + چيز ( 3 ) - مج : ستده بودم . ( 4 ) - مج : بازپرسيدند . ( 5 ) - مج - دارى جمله . ( 6 ) - مپ 2 و مج : منه ( 7 ) - مپ 2 : دخترى + بكر را ، مج + بكر را . ( 8 ) - مج + تا . ( 9 ) - مپ 2 - كاروان . ( 10 ) - مپ 2 و مج : رسيدند . ( 11 ) - مج + كه . ( 12 ) - مپ 2 و مج - كه .