سديد الدين محمد عوفى

694

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

يا رسول اللّه « 1 » . عيسى فرمود كه اين زن ترا عمر نمانده است و اجل او « 2 » منقضى شده و ترا چهل سال ديگر عمر مانده است ، اگر خواهى يك نيمه عمر خود بوى بخش تا او را حياتى باقى باشد « 3 » . آن مرد گفت : مى - بخشم . پس عيسى عليه السلام گفت : بيست سال از عمر خود بوى بخشيدى « 4 » ؟ گفت : بخشيدم « 5 » . زن « 6 » گفت : قبول « 7 » كردم . عيسى دعا كرد « 8 » و آفريدگار « 9 » آن زن را به همان جمال اول بازگردانيد و هردو دست يكديگر گرفتند و برفتند ، و بر در شهر « 10 » رسيدند و به جايى « 11 » نزول كردند . مرد گفت : اى زن ، روزها است كه « 12 » در فراق تو خواب خوش نكرده‌ام ، مسامحت كن تا يك ساعت من « 13 » سر در كنار تو نهم و بياسايم . پس آن مرد سر بر كنار زن نهاد و در خواب رفت . زمانى بود ، كه « 14 » پسر « 15 » امير ولايت آنجا رسيد . زنى « 16 » خوب‌صورت « 17 » زيباچهرهء « 18 » لطيف‌شمايل ديد « 19 » بر وى مفتون شد و گفت :

--> ( 1 ) - مپ 2 : شايد و رهين اين كرامت باشم ، مج + اين لطفى باشد كه تا زنده باشم رهين اين كرامت باشم . ( 2 ) - متن - او ( 3 ) - مپ 2 - تا او را حياتى باقى باشد ( 4 ) - مج : دادى ( 5 ) - مپ 2 - پس عيسى عليه السلام . . . بخشيدم . ( 6 ) - مج + را ( 7 ) - مج + كردى گفت ( 8 ) - بنياد - عيسى دعا كرد ( 9 ) - مج + سبحانه و تعالى ، مپ 2 - آفريدگار ( 10 ) - مپ 2 و مج + ى ( 11 ) - مج : به حائطى ( 12 ) - مپ 2 : تا ، مج + من ( 13 ) - مج - من ( 14 ) - مج - كه ( 15 ) - مپ 2 - كه پسر ( 16 ) - مپ 2 : آن زن ، مج : زنى را ديد ( 17 ) - مپ 2 و مج : روى ، مج + آنجا نشسته ( 18 ) - مپ 2 - زيباچهره ، مج : آن پسر جوانى خوب‌صورت ( 19 ) - مج : بود + زن را بديد