سديد الدين محمد عوفى
678
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
مرحومه به خداى ناليد . حق « 1 » تعالى آتشى بفرستاد و اهل كشتى را هلاك كرد « 2 » مرحومه در كشتى تنها بماند . بادى خوش برآمد و كشتى را به كنارهء دريا برد و خلقى به نظارهء كشتى از شهر بيرون آمده بودند . مرحومه انديشيد كه نبايد كه باز « 3 » در بلايى افتد ، جامهء مردانه درپوشيد و پيش امير شهر رفت و گفت : به تو حاجتى دارم ، و همانا آنكه اين كشتى پرمال و نعمت تمامت « 4 » به تو مىدهم و بايد كه « 5 » بر « 6 » گوشهء اين شهر از براى من صومعهاى سازى تا خداى را عبادت كنم . پادشاه بفرمود تا بر كنارهء شهر به صفت [ ى ] كه او كرده بود « 7 » صومعهاى بنا كردند و او در آنجا به عبادت مشغول شد و مستجاب الدعوة گشت و مبتلايان « 8 » را به نزديك او آوردندى و او « 9 » دعا كردى و جمله « 10 » شفا يافتندى « 11 » . چنان اتفاق افتاد كه شوهر او از حج بازگشته بود و برادر او حال زن بازگفت كه زنا كرد و او را سنگسار كردند . بعد از آن « 12 » برادر شوى « 13 » او نابينا شد « 14 » و شوهر او بشنيد « 15 » كه بر ساحل دريا زاهدى است « 16 » مستجاب الدعوة . او را برداشت و مىآورد « 17 » ، گذر « 18 » او بر خانهء اعرابى افتاد ، غلام اعرابى هم مبتلا شده بود اعرابى گفت « 19 » : من « 20 » با شما موافقت كنم . غلام را برداشت و روى به راه نهاد « 21 » ، و در راه گذر ايشان بر آن ديه افتاد كه آن جوان را از دار باز
--> ( 1 ) - مج : خداى ( 2 ) - مپ 2 : بسوخت ، مج + مگر ( 3 ) - مپ 2 : ديگر ( 4 ) - مپ 2 : و تمامت مال ، مج : و مال ( 5 ) - متن - بايد كه ، مپ 2 : و توقع است كه ( 6 ) - مپ 2 : در ( 7 ) - مپ 2 : براى او ، مج : به جهت او ( 8 ) - مپ 2 + و بيماران ( 9 ) - مپ 2 - به نزديك او آوردندى و او ( 10 ) - مج + را ( 11 ) - مج : شدى ( 12 ) - مج + به روزى چند ( 13 ) - مپ 2 : شوهر ( 14 ) - مپ 2 : شده بود ( 15 ) - مپ 2 : شنيده بود ( 16 ) - مپ 2 : هست ( 17 ) - مج : روان شد + در راه ( 18 ) - مج + نظر ( 19 ) - مج - گفت ( 20 ) - مج + هم . ( 21 ) - مج : آوردند